<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://moonlightshore.loxblog.com</title>
<link>https://moonlightshore.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>Lethian dreams - Don&apos;t hold on to me</title>
<link>https://moonlightshore.loxblog.com/lethian-dreams---dont-hold-on-to-me</link>
<guid>https://moonlightshore.loxblog.com/lethian-dreams---dont-hold-on-to-me</guid>

<description><![CDATA[
Inspire me
For I am ready
Show me the horizon
That can't be reached
The earth blurry and aflame
The disharmony
That now leads my way
&nbsp;
برایم الهام بخش باش
زیرا آماده ام
چشم اندازی را نشانم ده
که دست یافتنی نیست
زمینی غبار آلود و تار را
و این نا سازگاری ها
که اکنون مرا پیش میرانند
&nbsp;
For these woods no longer rhyme
With the frailty of my steps
My soul has died
Under the feet of time
&nbsp;
چه، این بیشه ها بیش از این&nbsp;
سازشان به ضعف قدم هایم کوک نیست
و روحم&nbsp;
زیر پای زمان
مرده است
&nbsp;
I built a shelter high above
A great wall of blended stones
A new home was found
But I left, I went away
&nbsp;
من پناهگاهی را آن بالا ساختم
دیوار بزرگی از سنگ های ریز و درشت
خانه جدیدی شکل گرفت&nbsp;
اما آن را ترک کرده و دور شدم

So frail is a new day
Don't hold on to me
I might be lost again
Don't hold on to me
&nbsp;
بس نحیف است روزی نو
بر من تکیه مکن
شاید باز گم شده باشم
بر من تکیه مکن
&nbsp;
So frail is a new day
Don't hold on to me
I might be lost again
Don't hold on to me
&nbsp;
چه شکننده است این روز نو
بر من تکیه مکن
شاید باز گمشده باشم
بر من تکیه مکن..&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 07:05:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>Clouds - In all this dark</title>
<link>https://moonlightshore.loxblog.com/clouds---in-all-this-dark</link>
<guid>https://moonlightshore.loxblog.com/clouds---in-all-this-dark</guid>

<description><![CDATA[
I could see all your despairI could try to bring you closerPast these walls I only surrender
&nbsp;
میتوانستم همه ی اندوهت را ببینم
و برای نزدیک آوردنت تلاش کنم
حال آنکه در پس این دیوار ها تسلیم شدم
And I'll know I won't escape
و می&zwnj;دانم که فرار نخواهم کرد..&nbsp;
I'll leave this world and I'll come to find youWhen nothing's there to bring me back
&nbsp;
من این دنیا را ترک کرده و دنبالت میگردم
درحالی که چیزی نیست تا مرا برگرداند
How will I know what lies behind usHow could I see in all this dark?
&nbsp;
چطور میتوانستم بفهمم چه چیزی پس پشتمان است
چگونه میتوانستم در همه ی این تاریکی، ببینم!؟&nbsp;
No reason, no hope
بی هدف، بی امید
And the air I breathe stains my lungsThe sleepless mind surrounded byNothing
و هوایی ک استنشاق می&zwnj;کنم سینه&zwnj; ام را چرکین میکند
منی که چیزی جز ذهنی بی خواب در محاصره پوچی نیستم
The air I breathe pains my lungsThe hours stop byYour voiceless soulHurts my heartThe wait, the memoriesBut there's no one thereNo hope for those who are lost
هوایی ک تنفس میکنم سینه&zwnj;ام را به درد می آورد&nbsp;
ساعت ها از حرکت باز می&zwnj;ایستند
روح بی صدایت،&nbsp;
قلبم را میرنجاند
اما هیچ کس آنجا نیست
نیز هیچ امیدی برای آنان که گم گشته اند&nbsp;

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 07:05:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عن چه وانی؟! :}} (عُن، نه اونی که خوندی بی عدب)</title>
<link>https://moonlightshore.loxblog.com/عن-چه-وانی--عُن-نه-اونی-که-خوندی-بی-عدب</link>
<guid>https://moonlightshore.loxblog.com/عن-چه-وانی--عُن-نه-اونی-که-خوندی-بی-عدب</guid>

<description><![CDATA[
عرض شود که
پشمام!
ترک Rivers between us دراکونیان نوزده فاکینگ هزار تا ویو خورده :)))) چی شد؟!؟! سلیقه موسیقی ملت داره پیشرفت میکنه!
حتی اگه تعداد زیادیش کاربر تکراری باشه بازم نوزده هزار ویو خیلی زیاده&nbsp;
کل دیسکوگرافی دراکونیان 80 هزار شنونده داره تو اسپاتیفای :)))

&nbsp;قراره هی پست جدید بذارم. برید کیف کنید !

بعد عرض شود ک ...
هوا چقد سرد شده نسبت به آخر فروردین بودن. ادای بهمن در میاره :)) خوشالم :)) خود تهران هم ادای تبریز در میاورد دیشب . میلاد هم از آزادی شفاف شفاف دیده میشد

بعد عرض شود که ...&nbsp;
تکنولوووژیا :)) بنده خیلی خفن هستم :)) هوش مصنوعی پشماش میریزه از ایده هام&nbsp;
امیدوارم به نتیجه برسه این پروژه ..&nbsp;
خیلی ذوق دارم. همچنان بعد گذشت نزدیک 20 ماه هنوز هایپم و همینطوری داره بالا و بالا تر میره&nbsp;

قبلا صرفا حس میکردم تحت نظرم (John Nash reference ؟! ) الان دیگه یه ادا هایی میبینم که مطمعنم تحت نظرم :/&nbsp;
داستان چیه؟! ترورم نکنن؟! :)) وات؟!

&nbsp;
فککنم دیگ عرضی نیس&nbsp;
خلاص
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 07:05:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>meeoouuw</title>
<link>https://moonlightshore.loxblog.com/meeoouuw</link>
<guid>https://moonlightshore.loxblog.com/meeoouuw</guid>

<description><![CDATA[
میاااوو!

&nbsp;
وقتی خرداد بیاد همین وبلاگ میشه ده ساله!
بگذریم از دوران بلاگفای کذایی... که کلی خاطره رو با خودش برد به عدم!

&nbsp;
یه روز به اکسم گفتم اگه این مدت پای کاکتوس جیش میکردم تا الان یه خیار داده بود :)))) الان یاد اون افتادم&nbsp;
هرچند این به یاد افتادنه به این معنی نیست که وبلاگ عزیزمو با اکسم مقایسه کنم !! قطعا اون آدم به درد نخور تر بود :))

&nbsp;
یکی از آخرین چیزایی که ترجمه کردم ترک اول (Three Flames Sapphire) از آلبوم &Uuml;ber den Sternen بود که به آلمانی یعنی "بر فراز ستارگان"
یس!
به رغم مشکلات ...!!
بر فراز ستاره ها !

&nbsp;


&nbsp;نمیدونم کسی اینارو میخونه یا نه
ولی به قول معلما من اینارو خودم بلدما :)) دارم به شما میگم -_-&nbsp;

]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 07:05:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>Empyrium - The Three Flames Sapphire</title>
<link>https://moonlightshore.loxblog.com/empyrium---the-three-flames-sapphire</link>
<guid>https://moonlightshore.loxblog.com/empyrium---the-three-flames-sapphire</guid>

<description><![CDATA[
Autumn was in its primeFruits turned to golden wineThe heath shone purple and the haze so softly roseAnd hovered o'er the groundBy magic without soundThree figures appeared on misty soil to the village close
&nbsp;
پائیز شکفته بود
میوه ها شراب طلایی گشته بودند
تیغستان ارغوانی درخشیده و مه به نرمی بالا آمده بود
و بر زمین می خرامید
با جادویی ناشنیدنی
سه شبح روی خاک مه آلود در نزدیکی دهستان پدیدار گشت
They appeared as maidens to the ballAt the hour of nightfallSo strange yet beautiful
&nbsp;
ظاهری همچو فرشتگان گرد داشتند
در آن ساعت شبانگاه
بسیار غریب و در عین حال زیبا
With a glint of sadness in their eyesThat could not be deniedYet it added to their charmsAs they gladly joined the dance
&nbsp;
با درخششی از جنس غم در چشمانشان
که نمی شد از آن چشم پوشید
با این حال به دلربایی شان می افزود
درحالی که با شادی به رقص به هم پیوستند
And they dancedAs if their life depended on their pace
&nbsp;
و رقصیدند...&nbsp;
انگار که زندگی شان به قدم هاشان گره خرده بود
Any man was under a charmAnd awed by their embraceBut the night had to come to endWith the morning rays
&nbsp;
همه مسحورشان شدند
و مبهوت آغوششان گشتند
اما شب با اشعه های صبحگاهی به پایان رسید
Vanished into the darkForever gone and never seen again
&nbsp;
در تاریکی محو شدند
و تا ابد رفتند و هیچوقت دیده نشدند..
&nbsp;
As if night engulfed their shapesAnd kept them forevermore
&nbsp;
انگار که شب کالبدشان را در خود فرو برد
و تا ابد نگهشان داشت
Now blue flames glide in the mistOf the moonlit moor
&nbsp;
حال شعله های آبی در مه دشت های مهتابی می خرامد
And enchant any manAs they dance through the endless night of their souls
&nbsp;
و همه را محسور می کند
درحالی که در شب بی انتهای روح هاشان&nbsp; می رقصند...]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 07:05:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>Might And Glory</title>
<link>https://moonlightshore.loxblog.com/might-and-glory</link>
<guid>https://moonlightshore.loxblog.com/might-and-glory</guid>

<description><![CDATA[
Rivers of fire at dead of nightIn winter lying cold and whiteUpon the plain burst forth and highThe red was mirrored in the sky
رودخانه های آتش در شبِ مرده
در زمستان، سفید و سرد خفته اند
بر دشت ها ناگهان جلو آمده و بالا می رود
سرخی در آسمان منعکس می شودFrom Hithlum's walls they saw the fireThe steam and smoke in spire on spireLeap up, till in confusions vastThe stars were choked, and so it passed
از دیوار های هیتلوم، آنها آتش را دیدند
بخار و دود یکی بر فراز دیگری میچرخید
بالا می آمد، به وسعت سردرگمی
و عبور کرد، در حالی که ستاره ها را خفه می کرد[Refrain:]There trumpets sang both long and loudAnd challenge rang unto the cloudThat lay on Morgoth's northern towerWhile Morgoth redeemed for his hour
شیپور ها بلند و طولانی به صدا درآمدند
و جنگ
از برج مورگورث در شمال تا&nbsp;به ابر ها نواخت
درحالی که خصم سیاه مدعی ساعت خود بود
[Choir:]Might and glory flowing for a changing dawnAncient power reveals from an iron crownClear and cold and shining so far and brightCrush the world in one clash of your blinding light
افتخار و قدرت برای طلوعی جدید به تکاپو افتاد
قدرتی کهن از تاجی آهنین پدیدار شد
زلال و سرد و درخشان، دور و پرنور
جهان را در لحظه ای از نور کور کننده در هم شکست]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 07:05:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>Our Ceasing Voice -  The City That Once Had a Name</title>
<link>https://moonlightshore.loxblog.com/our-ceasing-voice---the-city-that-once-had-a-name</link>
<guid>https://moonlightshore.loxblog.com/our-ceasing-voice---the-city-that-once-had-a-name</guid>

<description><![CDATA[
I returned to the city that once had a name'Cause after what happened, it could not be the sameBut in a rain swept alleyYour sweet scent seemed to pervadeThe oppressive airAnd the clocks ticked slowlyAs if their hands were afraidTo run out of timeWe haven't met for what seemed like forever5 or 6 years must have gone byI tried to forget - what a hopeless endeavorNevertheless, I avoided your eyesAs if the halcyon past we had dreamed awayWas something to think of "only some day"And in the dead of an endless summer's nightI caught a glimpse of what once seemed eternalAnd underneath the stars which lost their lightThat once seemed infernalI reminisced about a long lost futureIn which the halcyon past we had dreamed awayWas something to think of "maybe one day"

بازگشتم، به شهری که زمانی نامی داشت
چرا که پس از آنچه اتفاق افتاد، نمیتوانست مثل قبل باشد
اما در کوچه های شسته با باران
عطر شیرینت انگار&nbsp;
هنوز در هوای سنگینش حس میشد
و تیک تاک ساعت ها کند شده بود
انگار که دستانشان میترسید
که فرصت را از کف بدهند
ما برای مدتی که شبیه همیشه بود آشنا نشده بودیم
انگار چند سالی گذشته بود
سعی کردم فراموش کنم. چه کوشش نا امیدانه ای
با این حال از چشمانت پرهیز کردم
گویا روز های آرام گذشته که همچو خوابی گذشتند
چیزی بود که "فقط چند روز" یادش کنیم
و در انتهای یک شب تابستانیِ بی انتها
به چیزی که شبیه ابدیت بود نظر کردم
و در زیر ستارگانی که اکنون نورشان گم شده بود
اما زمانی همچو شعله فروزان بودند
آینده ای را به یاد آوردم که مدت ها پیش از دست رفته بود
که در آن، روز های آرام گذشته که همچو خوابی گذشتند
چیزی بود که "فقط چند روز" یادش کنیم
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 07:05:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بحران نزدیک سی سالگی؟ !</title>
<link>https://moonlightshore.loxblog.com/بحران-نزدیک-سی-سالگی</link>
<guid>https://moonlightshore.loxblog.com/بحران-نزدیک-سی-سالگی</guid>

<description><![CDATA[
واقعا نوشتن چه دراگ عجیبیه&nbsp;
یه نگاهی به آرشیو وبلاگ انداختم .. شماره سال ها و اسم ماه ها&nbsp;
عجیبه واقعا ...&nbsp;
سال 96 و 97 کلا نیستن تو لیست ... و من ورودی 96 بودم تو کارشناسی
غیر اون دو سال، بقیه بیشتر سه چار پنج ماه از سال نوشتم&nbsp;
واقعا دراگ عجیبیه! خواننده ها طبعا خیلی جاهاش نمیفمن ولی برای خودم
رمز و راز هایی داره .. و خوندشون دقیقا میبرتم همون زمان و مکانی که نوشته شدن&nbsp;
هنوز دقیقا نمیدونم نوشتنش رو دوس دارم&nbsp;
یا برگشتن و خوندنش

قسمت categories که همه ترجمه هارو جداگونه میاره هم .... خیلی دوسش دارم خودم ...&nbsp;

november's cold
چقدر خوبه...&nbsp; چقدر گویاست ...
چقدر دیگه بعدش حرفی نمیمونه ...
از فروردین به اینور اولین پست امساله ..
و
این یکیو&nbsp;
یه نفر دیگه هم هست که اگه بخونه متوجه داستانش میشه
کسی که داستانش رو ساخته ....&nbsp;
&nbsp;
بعضی آدما اومدنشون میسازتت
بعضیا هم بودنشون تو یه چشم به هم زدن میگذره، مثه یه خواب نزدیک صبح
بلکه رفتنشونه که تو رو به زندگی وصلت میکنه :)&nbsp;

هیچوقت تو زندگی چیزیو chase نکردم&nbsp;
ترجیح دادم جریان آب رو نگاه کنم&nbsp;
چون معتقدم چیزی که قراره اتفاق بیفته، میفته&nbsp;
و هیچ چیزی تو کائنات شانسی نیست
و دقیقا همون اتفاقه که زیبا تره
&nbsp;
اینارو قبلا تایپ کرده بودم ، یه جای دیگه!&nbsp;
مثل یه ظرف عطر&nbsp;
که هدیه اس
و ..&nbsp;
میشکنه
و بوش رو شدید تر از همیشه حس میکنی
اما برای آخرین بار ...

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 07:05:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>Twilight Fauna - November’s Cold</title>
<link>https://moonlightshore.loxblog.com/twilight-fauna---novembers-cold</link>
<guid>https://moonlightshore.loxblog.com/twilight-fauna---novembers-cold</guid>

<description><![CDATA[
Shadows lengthen on cold autumn daysThose long November grays, how they hold on to meMoments between dark and dawnThe sun that burns on willow treesGives way to dark amber daysAnd there you stand, head in handsFallen like the autumn leaves
در روز های سرد پائیزی سایه ها طولانی ترند
آن تاریکی های آخر پائیز، چگونه بر من چیره می شوند
لحظات میان تاریکی و طلوع
آفتابی که فراز درختان بید می سوزد
راه را برای روز های تاریک و کهربایی می گشاید
و تو آنجا می ایستی، با سر در میان دستانت
و افتاده، همچون برگ های پائیزی...

This silence is mineWinter air and shining leavesThe mountains hold me in placeI can feel your absenceThe spring still flowsBut softer than before
این سکوت مال من است!
هوای زمستان و برگ های درخشان
این کوه ها مرا بی حرکت می سازند
میتوانم نبودن تو را حس کنم
بهار همچنان خواهد آمد
اما ملایم تر از قبل..
I can still feel youIn the tears that fallIn the rocking chair and quiltIn the bird&rsquo;s song
همچنان میتوانم تو را حس کنم
در اشک هایی که می ریزند
در صندلی گهواره ای و در احساس شرم
و در آواز گنجشک ها
I will wait out the winterIn the valley and ridgeThe terrain of my heart
من در انتظار پایان زمستان&nbsp;
برای کوچه ها و کوره راه ها،
و دشت های قلبم
میمانم


&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
چرا همیشه با اینکه میدونیم، اشتباه می کنیم...؟
&nbsp;
چون اینجا نیستیم که انتخاب کنیم، اینجاییم که بفهمیم چرا اون انتخاب رو کردیم :)&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 07:05:26 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>از قفس تا وجود</title>
<link>https://moonlightshore.loxblog.com/از-قفس-تا-وجود</link>
<guid>https://moonlightshore.loxblog.com/از-قفس-تا-وجود</guid>

<description><![CDATA[
واقعا عصری حس میکردم تو قفسم ....&nbsp;

یه طرف نوایی که میگه&nbsp;
see me dream every tale true ...&nbsp;
ینی&nbsp;
نگام کن چطور داستان هارو به رویای حقیقت میبافم!

&nbsp;
این کاریه که همه مهندسین انجام میدن
(و بله شامل خودِ خدا هم میشه!)

&nbsp;رفتم تو مشهد نشستم دور منبر صبر کردم حرفاش تموم شد بهش گفتم&nbsp;
خدا وقتی میگه "کُن فَ یَکون"
ینی میگه بِشو ، و میشه!
زمان برای خدا بی معنیه و این "شدن" خارج مداراتِ زمان اتفاق میفته، و "میشه"!
&nbsp;
اما برای "مخلوق" در حال خلق شدن ..؟ چه؟ او بندیِ زمانه ...&nbsp; &nbsp;
اگر زمان وجود داشته باشه ...
اونوقت ما ها میتونیم به وجود نیومده باشیم!
بلکه هممون
در یک لحظه
در همون لحظه ی "شدن" هستیم&nbsp;
و در حقیقت ما نمیمیریم
بلکه با مرگمون تازه خلق میشیم
و اون "شدن"، که در چشم خدا یک آنِ واحده، همین چیزی هست که الکی اسم زندگی روش گذاشتیم!
و انسان هم که خلیفه خداست به گفته خودش
پس در خلقت نقس داره
و در حقیقت&nbsp;
انسان تنها موجودیه که تو خلق "شدن" ِ خودش دخیله !
و بهش اجازه داده شده در خلقت دست ببره..
&nbsp;
&nbsp;
هنگ کرد گفت نه داری کفر میگی و بحثو عوض کرد
&nbsp;
&nbsp;
ولی من راس میگم :|&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 07:05:26 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

