Draconian 

Sovran (2015) 

6. Dusk mariner

دریانورد سپیده دم


No light finds me
Perish like the setting sun
No truth defines me
Unburdened like the fallen one

+ هیچ نوری مرا اینجا پیدا نمیکند

و من ضعیف همچو خورشید درحال غروبم

هیچ حقیقتی مرا وصف نمی کند

و همچو شکست خورده ای سبک بارم


I'd give you my love
But it's freezing cold
My lips ever sealed
And the things I have done
Are slowly growing old,
Yet dying to be healed

- من عشقم را به تو میدادم

اما به شدت سرد است

لب هایم مهر سکوت خورده

و کار هایی که کرده ام،

به آرامی پیر می شوند

با این حال برای بهتر شدن میمیرند


No heart guides me
Frozen in the depths below
No fear leaves me
I'm haunted by a distant soul

+ هیچ قلبی مرا راهنمایی نمی کند

درحالی که در اعماق یخ زده ام

و هیچ ترسی مرا ترک نمی کند

به دست روحی در دوردست گرفتارم


She gives me her voice
She gives me her soul
Yet demons in my view
As fear breaks down
I weep to understand
I was already you

- او صدایش را به من می دهد

او روحش را به من می دهد..

با این حال دیدگانم سوی دیو هاست

درحالی که ترس شکست می خورد

من اشک می ریزم تا در نهایت درک کنم

که من همیشه، "تو" بوده ام…


Living in a circle of decay
Where morn remains the night
Under these starless skies
Love's out of sight

- در چرخه ای از پوسیدگی زندگی می کنیم

جایی که اندوه در شب باقیست

زیر این آسمان های بی ستاره

عشق دور از ذهن است


Breathe carelessly,
Be all you feared as a child
See, it's only me
And not the heavens
Coming down on you

+ شجاعانه نفس بکش

آنی باش که در کودکی ترسیده ای [باشی]

ببین، فقط منم!

و نه بهشت

که سویت می آید


No light finds me

هیچ نوری مرا نمی یابد…


She gives me her voice
She gives me her soul
This angel in my view
As fear breaks down
I weep to understand
I was already you

- او صدایش را به من می دهد

و روحش را به من عطا می کند

این فرشته مقابل چشمانم!

درحالی که ترس در هم می شکند

و من اشک میریزم تا در نهایت درک کنم

که همه این مدت من، تو بوده ام


We were living in a circle of decay
Where morn remains the night
Under these starlit skies
Love marks our flight

- ما در چرخه ای از زوال زندگی می کردیم

جایی که شب هایش سرشار از اندوه بود

زیر این آسمان پر فروغ از نور ستارگان

عشق پرواز ما را رهنمون می شود..


Farewell!

بدرود! 


 

...... 

بعد این همه مدت

ینی درست از روز وفات حضرت زینب.. 

اینجا بسته بود

اینجایی که حکم خونه من رو داشت 

مثل یه کلبه آروم و گرم توی یه جنگل تاریک و سرد

ولی مدت ها بود متروک و ویرانه بود

درست مثل قلب من.. 

ولی امشب دوباره اومدم.. 

 

 

این شعر و پست هم نشونه ای باشه برا دوست داشتنت... 

 

درباره شعر : قسمت های + دار توسط خواننده زن (ینی عشقم! که کعرف حضوره!) خونده میشه و قسمت های - دار توسط مرد (اندرس خودمون!) 

که احتمالا تو بار معناییش فرق داره

Swallow the Sun 

Fragile 


 

I remember her
Dark flowing hair
Eyes like deep blue waters
And her skin so fair

او را به یاد می آورم

با گیسوی تیره و پریشان

چشمان، همچو آب های نیلگون و عمیق

و پوستی لطیف


I remember her
How she used to sing
Melodies so full of sorrow
Dreams in the making

او را به یاد می آورم

که چگونه میسرود

نوا هایی سرشار از اندوه

رویاهایی از ساختن


She was so fragile

او بسیار شکننده و ظریف بود…


Lying on my arms, not breathing
I can still hear the echo of her voice
And now as I hear them coming
I take her to our last dance

آرام در آغوش من، بی جان

پژواک صدایش هنوز به گوش می رسد

و حال که آمدنشان را می شنوم

او را به آخرین رقصمان میبرم


I remember her
Delicate beauty
Her eyes so wise and knowing
When she looked at me

او را به یاد می آورم

زیبایی ظریف

چشمانش سرشار از خرد

آنگاه که مرا می نگریست


She was so fragile

Lying on my arms, not breathing
I can still hear the echo of her voice
And now as I hear them coming
I take her to our last dance

آرام در آغوش من، بی جان

پژواک صدایش هنوز به گوش می رسد

و حال که آمدنشان را می شنوم

او را به آخرین رقصمان میبرم


The red haze fading
My vision regaining
And on my arms I see her lifeless body

مه سرخ محو میشود

بینایی ام را باز می یابم

و در آغوشم جسم بی جانش را می بینم


Realizing what I've done
Anguish grips my heart
I close her eyes for the last time and she'll sing no more

درحالیی که میفهمم چه کرده ام

و غم و اندوه قلبم را چنگ میزند

چشمانش را برای آخرین بار می بندم

و اون دیگر نخواهد خواند..


She was so fragile

Lying on my arms, not breathing
I can still hear the echo of her voice
And now as I hear them coming
I take her to our last dance

 

آرام در آغوش من، بی جان

پژواک صدایش هنوز به گوش می رسد

و حال که آمدنشان را می شنوم

او را به آخرین رقصمان میبرم.. 

Clouds

03. If these walls could speak 


 

shapes
silent and static
there's nothing here but the white
it scares me to close my eyes
this is not how I dreamed
it's not how I had hoped
let me scream
I can't even speak
my mind is a storm
my body is a void
and all who enter now
(return to white)
must fall past this heart
(there are no sides)
bound in the flow
(only direction)
that slowly bleeds ahead
(and destination)
to where silence is king

pain will be no more
touch will be no more
fear will be no more
love will be no more


 

اشکال
سکوت و سکون..


چیزی اینجا نیست.. جز سفیدی
و این مرا میترساند تا چشمانم را ببندم
این، چیزی نیست که رویایش را داشتم
و آنطور که امیدوار بودم…


بگذار فریاد بکشم
حتی نمیتوانم سخن بگویم
ذهن من طوفانیست
جسم من پوجی بیش نیست 
و هر آنکه اکنون وارد میشود
(بازگرد به سفیدی)
باید ورای این قلب سقوط کند
(هیچ وجهی وجود دارد)
اسیر  در حرکت
(تنها جهت)
که خونش به آرامی رو به جلو جاریست
(و مقصد)



و به جایی که سکوت پادشاه است…


درد بیشتر نمی پاید
احساس بیشتر نمی پاید

ترس بیشتر نمی پاید
عشق بیشتر نمی پاید...

Clouds - Doliu (2014)

Artist: Clouds
Title: Doliu
Year: 2014
Genre: Atmospheric Doom Metal

 

خوب همونطور که گفته بودم ترجمه شاهکاری به نام sovran رو از Draconian عزیز شروع میکنم

این ترک سوم هست

کمی سبک و سیاق ترجمه رو تغییر دادم.  خواهش میکنم فیدبک بدید براش 


 

Draconian 

Sovran (2015)

03.Pale tortured blue 

 

On my naked back
A dance of the nocturnal sun
The tall grass crawls around me;
In adoration bowing
Can I find you in your dark?
Can you find me in your heart?

خورشیدِ شبانه بر کمر عریان من می رقصد

سبزه بلند در اطرافم در رکوعی از سر ستایش، می خزد

آیا میشود تو را در تاریکی پیدا کنم؟

آیا مرا در قلبت می یابی؟


There's a fallen statue in the wilderness
It has found its way to your dreams
Haunting the waking hours
In nights' color with eyes like rain

آنجا در بیشه ها تندیس افتاده ای است

که به رویاهایت راه یافته

درحالیکه

در رنگ شب و با چشمانی همچو باران،

ساعت های بیدار را شکار میکند

 


The shades beseech you
My love increases you
And summer freezes you into me...
The cold fire suits you!
A pale tortured blue blistering through

سایه ها التماست میکنند

عشق من تو را بالا میبرد

و تابستان تو را درون من منجمد میکند

آتش سرد همراهیت میکند

آبی رنجیده و رنگ پریده ای در جانم فرو میرود


A lifeless lover was the high mountain
Where we tried to reach the stars,
The moon, the ways beyond
It was the purest love of all...

آن کوه بلند عاشقی بی جان بود

همانجا که خواستیم به ستاره ها، ماه و راه های پیش رو دست یابیم

آن زلال ترین عشق ها بود..


I will raise a statue in the wilderness
It will find its way to your dreams
This will haunt you forever
In nights' color with eyes like rain

من تندیسی ای در این بیشه ها خواهم ساخت

و او به رویا هایت راه خواهد یافت

و برای همیشه

در رنگی از شب و با چشمانی همچو باران

اسیرت خواهد کرد..


Yet I collect the stars you wept,
Keeping them as my own
To be lost in your eyes
For all the sadness that we kept

من همچنان ستاره هایی که گریستی را جمع میکنم

و آنها را برای خود نگه‌میدارم

تا در چشمانت گم بشوم

برای [تلافی] همه غم هایی که داشتیم..


And I fail to realize it's you...
The cold suits you!
A pale tortured blue blistering through

و من میشکنم تا بفهمم این تویی….

سرما همراهیت میکند

و آبی رنجیده و رنگ پریده ای در جانم فرو میرود


When there's peace within myself
And everything else
A pale tortured blue blistering through

 

وقتی درون من آرامشی است

و یا هر چیز دیگر

آبی رنجیده و رنگ پریده ای

درجانم فرو می‌رود،،


 

لینک مستقیم موقت  

 http://fs2.filegir.com/noblelord/Draconian-Pale_Tortured_Blue_www.123savemp3.net_.mp3 

Draconian 

Sovran (2015) 

8.Rivers between us 



Where is the world I saw in your eyes?
It lived through the night, then whispered goodbye.
The cuts in your skin and the red in my eyes.
This winter inside is crushing me now.

کجاست آن جهانی که در چشمانت دیدم؟

شب را به زندگی گذراند، پس زمزمه کرد "خدانگهدار".

زخم های روی پوست تو و قرمزی درون چشمان من

این زمستان درون

اکنون مرا می شکنند...


"I am alone, I am scorn, I can't remember to forget you,
I just weather the storm".

من تنهایم..  من عاجزم..  

نمیتوانم فراموش کردنت را به خاطر داشته باشم

فقط طوفان را تحمل میکنم..


The love that I had, it drowned with the tide,
stirring the waters where hearts lay bare.
The cuts in your skin and the red in your eyes.
Enfolding this shame into despair.

عشقی که داشتم،  همراه موج غرق شده

و آب را،  جایی که قلب های عریان خوابیده اند،  متلاتم میکند

زخم های روی پوست تو و قرمزی درون چشمت

این شرم را به آغوش اندور می سپارد


Let me take the noose from our necks and carry us home.
Still so alive, even after you die, transcending with time.
We're just two cripples who fail to belong.

Yes, we are two cripples, but we need to hold on.

بگذار این طناب [دار] را از گردنمان کشیده و به خانه برویم

همچنان زنده ام. حتی پس از مرگ تو. درحال بالا رفتن در زمان

ما تنها دو درمانده ی عاجز از "تعلق" یم

آری. ما دو درمانده ایم. اما میخواهیم صبر کنیم


From this flesh my spirit longs to break away.
Did you ever feel this cosmic circumstance was never enough?
Wake me slowly if ever at all.
Wake me slowly or watch me fall.

روح من در تلاش است تا از این کالبد بیرون برهد

آیا تا کنون حس کرده ای این حال کیهانی هیچگاه کافی نبوده؟

هرچه باشد مرا به آرامی بیدار کن

به آرامی بیدارم کن و یا مرا تماشا کن که سقوط میکنم


The life that I had is gone with the tide (Watch me fall)
Another deception, I whisper goodbye.
The cuts in my flesh, the red in your eyes (Watch me fall).
These demons inside, they die with me now.

آن زندگی که داشتم همراه امواج مرده است

(مرا بنگر که سقوط میکنم)

تزویری دیگر،  و من خداحافظی میکنم

زخم هایی روی جسم من، قرمزی درون چشمان تو

(مرا بنگر که سقوط میکنم)

این اشباح درون،حال همراه من میمیرند... 


 

Draconian

Arcane Rain Fell (2005)

05. Heaven laid in tears


 

Behold the skies, they're full of lies... in disguise

آسمان ها را بنگر.  مملو از دروغ.. در جامه ای مبدل

 

O, creator, so long we have fallen to our knees

آه، ای خالق،  طولانی زمانیست که بر زانوهامان نشسته ایم

 

So long we have murdered our honor, while protecting thine

زمانی دراز عزتمان را کشته ایم درحالیکه عزت تورا حفظ کرده ایم

 

Behold the skies, they're full of lies... in disguise

آسمان ها را بنگر.  مملو از دروغ... در جامه ای مبدل

 

Behold the skies, they're full of lies... in disguise



And we, warriors moulded in the blood of his vanity

و ما،  مبارزانی در کالبد خون پوچی او

 

The silent, loyal shepard who tends my light is dead... in me

سکوت، راهبری بالامقام که نور مرا هدایت میکند، درون من مرده است

 

So let the night take thee in her arms,

پس بگذار شب تورا به دستانش برساند

 

And dry these tears into her embrace

و این اشک ها را به آغوشش خشک کند

 

It's the end of pretending and defending...

این پایان تظاهر است



God's holy light

نور مقدس الهی..



El-shaddai, we serve thee, henceforth... no more

ال-شدای ما از این پس مقابلت سر خم نمیکنم

Show me heaven, show me guilt... embrace the pain

بهشت را نمایان کن..  گناه را نشانم بده..

درد را به آغوش بکش

 

We must suffer to realize, we must despair again and again

ما باید رنج بکشیم تا درک کنیم،  باید دوباره و دوباره در اندوه فرو رویم

 

No longer our knees we shall bend, no longer fold our frozen hands

بیش از این زانو هایمان را خم نمیکنیم

بیش از این دستان یخ زده مان را نمیبندیم

 

We long for the darkness, our flames still burn for mother night...

آرزوی تاریکی داریم،  شعله هامان هنوز برای شب می سوزند

 

Behold us now, as we cry, soon to die... to rise again

اکنون مارا بنگر.  مارا که می گرییم. تا به زودی بمیریم.. تا دوباره متولد شویم...

 

Behold the skies, they're full of lies... in disguise

آسمان ها را بنگر..  مملو از دروغ ها.. پنهان در جامه ای مبدل

 

Behold the skies, they're full of lies... hear our cries

آسمان ها را بنگر..  مملو از دروغ ها.. پنهان در جامه ای مبدل

 

I have seen us bathing in blood to defend his very glory

من دیده ام حمامی از خون را برای دفاع از پیروزی والایش

 

I have seen us kneel and praise for nothing...

دیده ام که چگونه برای پوچی زانو زده و تحسینش کردیم

 

I have seen him dying in our eyes

من او را دیده ام که مقابل چشمانمان از بین رفت...

 

I have realized that he owes us his life

من فهمیده ام که او زندگی‌اش را مدیون ماست! 


 

 

خوتون برید درباره ال-شدای تحقیق کنید.. حس پانویس نیس ساعت چهار صبح

و باز... تفسیر نمیکنم..

Swallow the Sun 

01. Emerald Forest and the Blackbird 

جنگل زمرد و پرنده سیاه 


 

My Child, I will bury you on the highest hill

کودک من، تو را بر فراز بلندترین تپه ها دفن خواهم کرد

beside the tallest tree where winter will cover you

در کنار بلند ترین درخت، جایی که زمستان تو را خواهد پوشاند

and build the biggest castle.

و بزرگترین قلعه را خواهد ساخت

There I will bury you, from the arms of your mother.

آنجا تو را دفن میکنم، دور از آغوش مادرت

Soon the angels will carry you over the edge of the world,

به زودی فرشتگان تو را بر فراز مرز های جهان با خود خواهند برد

lead you through the deepest forest,

و درون عمیق ترین جنگل ها پیش خواهند برد

away from sickness, into the light.

دور از بیماری ها، به سوی نور

Sleep my child, lay down your head and leave this pain,

بخواب کودک من، سرت را زمین بگذار و این درد را رها کن

I'll read your these last pages of the tale.

من این آخرین برگ های داستان را برایت می خوانم

 

To endless morning I'm cursed from here on;

از اینجا تا به صبح بی انتها نفرین گشته ام

you will be taken, I was meant to stay...

تو بُرده خواهی شد ... و من ماندنی ام...

 

The Emerald Forest was quiet

جنگل زمرد ساکت بود

and the deep green of the diamond leaves

was glimmering in the sky high tree tops

و سبزی عمیق برگ های الماس بر فراز درختان سر به فلک کشیده سوسو میزد

on the gentle wind, tall as the mountains in the east.

بر باد های لطیف، بلند همچو کوه های شرق

Echoes of the steps of giants

were fading like the beat of your weak heart.

پژواک گام های دیوان همچو تپش های قلب ضعیفت محو میشدند

Shades of night welcome you with a twisted smile.

Slowly with every tiny breath.

همراه با هر تنفس کوچک، تیرگی های شب با لبخندی  به استقبالت می آمدند

 

Hold my hand tight, nothing will hurt you here.

دست مرا سفت بگیر، هیچ چیز در این جا به تو آسیبی نمیزند

You are almost home my little angel, I will lead you through.

تو تقریبا به خانه رسیدی فرشته کوچک من

من تو را به داخل راهنمایی میکنم

 

Night creatures, unicorns and white owls,

موجودات شب، تک شاخ ها، جغد های سفید

treasures hidden in the emerald glow.

گنجینه های مخفی در تابش زمرد

Green light on the white altar and the black throne,

نور سبز روی محراب و تخت سیاه

choirs of ancients blessing your passage to the world below.

هم سرایان باستان راه تو را به جهان پیش رو تقدیس میکنند

 

The path through the woods was getting narrow

راه میان بیشه باریک میشد

and the aisle of trees shaded the last light of the moon.

و راهرو درختان، آخرین نور ماه را تاریک گرداندند

But the light from the candles on the bridge across the water

اما نور شمع های پل روی آب...

lit the way from emerald steps, marking our trail deeper.

راه را از قدم های زمرد روشن کرده و رد پای ما را عمیق تر جلوه دادند

 

This is the frontier as far as I can pass,

اینجا سرحد فاصله ای ایست که میتوانم طی کنم

but the calling of the Blackbird will lead you on from here.

اما از اینجا به بعد ندای پرنده سیاه تو را هدایت خواهد کرد

Every tear will turn to an emerald in this forest,

در این جنگل هر دانه اشک به زمردی بدل خواهد شد

and this is where it ends, the cry turns to laughter, my son.

و این، جاییست که ختم میشود. گریه به خنده مبدل میشود.

 

You will be taken, I was meant to stay, my loved one.

تو بُرده خواهی شد و من محکوم به ماندنم

ای محبوب من... 

 

 

 

Draconian :

redire ad secessum

بازگشت به تنهایی


 

A, mundus facit nos redire, redire ad secessum.
Spesne aliquando veniat animis tenebrosis quae solae ambulant.
آه جهان مرا مجبور به برگشتن میکند..  سوی تنهایی

آیا میشود امید سراغ روح تیره ای که به تنهایی سرگردان  است بیاید؟ 

 

Hear my silent prayer as I weep tonight!
نماز مرا،  امشب که من گریه میکنم، بشنو

 

Dawn gets greyer, thou hast taken flight!
سپیده دم تیره تر میشدو،  تو پرواز کرده ای!


Love abandons the soil, leaves a shade...
It whispers 'goodbye' as we quietly fade... away!
عشق خاک را ترک می گوید،  و سایه ای باقی می گذارد

زیر لب زمزمه میکند "خدا حافظ".  درحالی که ما به آرامی محو می شویم..


Lacrimae ex oculis meis fluunt,
sed crepusculum fletum meum tranquillat.


Please, give us wings to fly!
Without love our world dies... it dies!
به ما بال هایی برای پرواز عطا کن

بدون عشق جهان ما می میرد..  می میرد!


To drown in the cold mournful sea...
So lost here in a world not meant to be... for me!
غرق شدن در این دریای سرد محزون

گم شدن در اینجا، در این جهان،  جایگاه من نبود  

The fading moon cries in vain,
as the rising sun reflects my pain.
We sail on seas of guilt and shame,
but still we feed this love-lost flame... with hope!
آنگاه که خورشید در شرق درد مرا منعکس میکند،  ماه در حال محو شدن در عبث گریه می کند

ما در آب های گناه و شرم پارو می زنیم

اما هنور به این شعله بدون عشق، امیدوارانه،  دامن می زنیم..


Hear my silent weeping as I pray tonight...
Night grows colder, but I see a new light.
آه امشب که دعا میکنم، گریه پنهانی مرا بشنو

شب سرد تر می شود،  اما من روشنی جدیدی می بینم


Beautiful night, to thee we pray;
Let the truest of love come our way!
Beautiful night, to thee we pray;
Let all the illusions just wither away!

ای شب زیبا،  برایت دعا می کنیم

بگذار ره آوردمان حقیقی ترینِ عشق ها باشد

بگذار تمامی اوهام و خطا ها پژمرده شوند!



Writer(s): Anders Jacobsson, Johan Ericson
Copyright: Iron Avantgarde Publishing Gmbh

 

lyrics by Niclas Frohagen

Forest of Shadows

Where dreams turn to dust

02. Wish


 

 

http://www.myfreemp3.biz/l/1150091_50388477/ 


 

 

Awakened this dying season

Such a beauty to behold

این فصل بی جان بیدار گشته

اینچنین زیبایی برای دیدن


Oh autumn hath arrived
A tragedy painted dead

آه پاییز فرا رسیده

جسدی با نقش و نگار تراژدی


Fallen am I
Without thee I am lost

من سقوط کرده ام

بدون تو گمگشته ای بیش نیستم..


In a region of doleful shades
I am withering away

در سرزمینی از سایه های محزون

در حال پژمردنم..


I dwell in the shadows of life
A dismal stage of mind

ساکن سایه های زندگیم

صحنه نمایش ملال انگیری از ذهن


I'm in pain..

من درون دردم..


Oh sun I hate thy beams
Leave me here to sleep and dream

آه ای خورشید،  من از پرتوهای نورت بیزارم

مرا اینجا رها کن تا در خواب و رویا فرو روم


In the midst of falling leaves
In a garden of endless grief
I yearn for thee my precious one

در مه برگ های ریزان

در باغی از اندوه بی پیان

آرزومند توام ای عزیز من

 

Beneath the pale grey sky I dream of your
embrace
How I wish I had you near

زیر آسمان خاکستری پریده رنگ

من رویای آغوش تو را دارم

ای کاش تورا نزدیک خودم داشتم...


In this oh so dolorous life where dreams turn
to dusts
I have lost all my hope

در این زندگی محنت زا

جایی که رویا ها خاکستر میشوند

من همه امیدم را از دست داده


Of lasting pain and unpresent bliss this soul of
mine
How I welcome thee eternal sleep

حدیث درد پایا و سعادت غایب است روح من

آه چگونه به پیشئازت می آیم ای خواب ابدی…


Silent advents of white death
I feel so cold
Silent advents of white death
I feel so cold

سکوت از مرگ سفید ظهور می کند

و من بسیار سردم است

سکوت از مرگ سفید ظهور می کند

من بسیار سردم است...

 

Crystallized tears falling still
Oh autumn hath died

اشک های بلورین همچنان جاریند

آه مرگ پاییز فرا رسیده است..


Enshrouded am I in thy mist of endless gloom
Enthralled am I by thy beauty

من در غبار ملالت بی پایانت پنهانم

من شیفته زیبایی توام ..


How I wish
How I wish...

چطور آرزو کنم

چطور بخواهم…


In the midst of falling snow
In a garden of endless grief
My forlorn soul of misery

Where peace and rest can never dwell, hope
never comes

در دل بارش برف

در باغی از اندوه بی پایان

ای روح بی کس جفا دیده من ….

جایی که آرامش و در آن سکنا نمی گزیند

امید هیچ گاه فرا نمی رسد


I see no point in going on

من هیچ هدفی در به پیش رفتن نمی بینم

 


Still I dream but now I know I dream of a lie
So I close my eyes and I sigh
همچنان خواب میبینم اما حال میدانم که رویایم دروغی بیش نیست

پس چشمانم را می بندم و آهی می کشم

 

A life of shattered dreams I can no longer bear
I enter thee eternal sleep…

زیستنی از رویا های شکسته را تاب نمیآورم

من درونت می غلتم.ای خواب ابدی ….


شعر از Niclas Frohagen

جنگل سایه ها

جایی که رویا ها مبدل به غباری می شوند

02. آرزو


 

bleak silver streams
the light of many  stars
born from thrones in dark heaven
and swept in the sun's demise
bleak silver streams
the radiance of eternity
paint the meadows in dismal shades
as sleeping death seep thru the clouds
انوار سیمین غم افزا

نور ستارگانی بیشمار

کا بر تختی در بهشت تاریک متولد شده و در وفات خورشید، فضا را پیمده اند

انوار سیمین غم افزا،

درخششی از ابدیت،

بیشه را نقشی از سایه های حزن بار می زند

در حالی که مرگ خفته،  از ابر ها تراوش می کند


i stand motionless and
marvel with empty eyes
like a portrait of bliss forsaken
wearing the colors of loss
i stand motionless
like a grieving graveyard statue
and i drape my face with my bare hands
as sleeping death seeps thru the clouds

با چشمانی تهی،  بی حرکت و بهت زده ایستاده ام

همچو پرتره ای از وا گذاشتن خوشبختی

با رنگ هایی از فقدان بر تن

بی حرکت ایستاده ام

همچو تندیسی غم افزا در قبرستان

و من صورتم را با دستان عریانم می پوشانم

درحالی که مرگ خفته از ابر ها تراوش می شود

i felt a dying embrace
a soft breeze of weary winds
singing silent lamentations
a prologue to a tragedy untold
clad in the cold breath of october
the stars fall from their thrones
and my last gleam of hope fade away
من آغوشی بی جان را احساس می کردم

نسیمی نرم از بادی کهن

در حال سرودن بی صدای سوگنامه ها

پیش درآمدی برای یک تراژدی نا گفته

ملبس به نفس سرد آبان

ستاره ها از تخت هاشان سقوط میکنند

و آخربن پرتو امید من محو میشوند


in this crestfall orchard
where the final chapter lies written
dressed in a robe of shattered dreams
as the flower withers
in this crestfallen orchard
where fallen leaves lies dying
i kneel down in solitude
as sleeping death seeps thru the clouds
در این شکوفه زار سر افکنده که فصل آخر [داستان] برش نوشته شده

درحالی که گل می پژمرد

در این شکوفه زار سر افکنده

جایی که برگ های به زیر افتاده بی جان آرمیده اند
من در تنهایی زانو می زنم

درحالی که مرگ خواب آلود از ابر ها چکه می کند

 

i stare into the forever night
and i travel beyond the fallen stars
i sink into oblivions twilight dream
where my sleeping beauty
lies sleeping with the dead
من بر شب بی پایان خیره می شوم

و ورای ستارگان سفر می کنم

درون رویای صبحگاهی فراموشی غرق می شوم

جایی که زیباییِ خفته من، همراه مردگان آرمیده است. 

 

 

 

خیلی خوب بود :(

 

صفحه قبل1...1112131415...24صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران