.... 

Read More

.....

ا

 

... . مگه میشه حرفی زد... یا نزد..

 

 

 

My God, exhort, to not merely draw air. But breath the skies.

ای خدای من ... به من بیاموز .. تا نه فقط هوا را به درون بکشم .. بلکه آسمان ها را تنفس کنم...

 

 

بقیه اش چرندیات روزانه، تراوشات پریودیک :|

 

Read More

Arise with the new dawn's hour
Breathe in the air so blue
Nightmares of yesterday's sorrows
Disappear into the light anew

به ساعت سپیده دم نو برخیز

در این نسیم آبی رنگ نفس بکش

و بنگر که کابوس های اندوه دیروز

در نور تازه تابیده محو می شوند.

Here today, gone tomorrow, it will be
Leave your ghosts behind
For a while

امروز، دیروز از دست رفته خواهد بود

برای مدتی

اشباحت را پس پشت رها کن

Night came with warm tears
Now the drops of morning dew

شب با اشک های گرم به سراغت آمد

و حال شبنم های سحرگاه

Arise with the new dawn's hour
And let your eyes reflect the dark

به ساعت سپیده دم نو برخیز

و بگذار چشم هایت تاریکی را بازتابند

Away with the first light of the day
Let it wash your tears away today
And all that will remain

بی درنگ با اولین نور روز

بگذار اشک هایت را بشوید

و هرچیزی را که می ماند

Nothing here will stay the same
Nothing here will stay the same
Nothing here will stay the same

هیچ چیز اینجا همانگونه باقی نخواهد ماند..

Not even this pain

حتی این درد..

Here today, gone tomorrow
It will pass with time, and leave its mark on you
Embrace this early hour

حال دیروز گم گشته است

همراه زمان گذر خواهد کرد

و 

Silent trees and still horizon
You will find it here
When the wind lifts your broken wings

Arise with the new dawn's hour
And let your eyes reflect the dark

Away with the first light of the day
Let it wash your tears away today
And all that will remain

Nothing here will stay the same
Nothing here will stay the same

کلا،  چرندیات روزانه،  تراوشات پریودیک :|

Read More

اینبار تنها تراوشات پریودیک :|

Read More

عادت کرده ایم..

این روز ها همه چیزمان مجازی شده انگار..
کتاب خواندمان.. حرف زدنمان..  گردش کردنمان..
محبت کردنمان
حتی لبخند زدنمان…

 

انگار خدا لبخند را آفریده تا در پرتره هامان باشد و بس..

 

سلام.. حال همه مان بسیار خوب است… نمیبینی؟! نمی شنوی!؟


 

گاهی انگار وجود داشتنمان.  بودنمان. با هیچ استقرایی توجیه نمیشود

گاهی حس میکنی همه قلبت جز به چند "تهی"  افراز نمی شود..

گاهی..

حس میکنی انگار وقت آن رسیده که از همه تناقض ها به یک نتیجه برسی :

نقیض حکم باطل است. 

 

به حق چرندیات روزانه :|

Read More

من بی دقتم

پیر شدم :/

Sorry

 

 


Elegeion

Confusion 

گیجی

 

 

How could I ever let you go? - Come back to me

How was I ever meant to know? - In my arms

Since then my life has gone so slow - I need more

I need and end to all this woe - Want you back

چطور میتوانم روزی بگذارم بروی؟

- برگرد

 

چگونه میخواستم روزی بدانم

- در آغوش من

 

از آن زمان زندگی من بسیار آهسته گشته

- بیشتر نیاز دارم

 

من به پایان این مشقت نیاز دارم

- تورا میخواهم

 

I think you're all that you cared for me - Go far from here

When things were good, you closed your doors - Don't come back

Now that I'm gone, you need me more - Stay away

And now it's you I will ignore - I've lost you

به نظرم تو همه آن چیزی هستی که به خاطرش دلواپس من بودی

- از این جا دور شو

 

وقتی همه چیز خوب بود تو درهایت را بستی

- برنگرد

 

حالا که من رفته ام تو بیشتر به من نیاز داری

- دور بمان

 

و حال این تویی که من نادیده میگیرمش

- من تو را از دست داده ام






Speech

 

سخن

 

Light only makes shadow

 

نور فقط سایه ایجاد میکند

 

Is only for hearing

 

فقط برای شنیدن است

 

Do you understand?

 

میفهمی؟

 

Words

 

کلمات

 

Night is all I know

 

شب همه ی آن چیزیست که میدانم

 

I do not know

 

من نمیدانم

 

I don't understand

 

من نمیفهمم

 

Blood

 

خون

Hope is born out of struggle

 

امید از مبارزه متولد میشود

 

Is only for bleeding

 

فقط برای جاری شدن [و رنج کشیدن] است

 

Can you read my mind?

 

آیا میتوانی ذهن مرا بخوانی؟

 

Endure

 

پاییدن

 

Endure and then you go

 

مقاومت کن و سپس تو برو

 

And then you go

 

سپس برو

 

Tell me what I know

 

به من بگو آنچه (یل چه چیزی!) را میدانم...

 

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران