لذت بخش ترین کاری ک همین الان میتونم بکنم

اینه که هیچ کاری نکنم :/

تو این هوا

بعد یه اسپرو

پنجره رو باز کنم هوای سرد پاییز بچرخه تو اتاق

و صدای کلاغا بپیچه

و سایه روشن ابرا بپیچه

و صدای ظریف برگای خشک توی باد بپیچه

و من هیچ کاری نکنم  :|

و

به هیچ کسی هم فکر نکنم

و موزیکی که محتوای شخصی (!) داره هم گوش ندم

 

...

 

 

 

 

"Let them hate me, so that they will but fear me."


واهای خسته م :((

 

چرا کار نکرد؟

لنتی چرا کار نمیکنه :((

 

از صبح که بیدار شدم تا الان تنها کارم کد نوشتن بوده :|

وکار هم نکرد

دارم میترکم


امیر واقعا دلم میخاد کلی فوحشت بدم

اگه اینجارو خوندی

یا دیگه هیچوقت نخون

یا هم زر بزن

رو مخمی این شکلی


مقادیر زیادی یادداشت رو دسکتاپم دارم که شاید پست کنم محتواشونو


 

The joy ov a dawn
The ecstasy ov dusk
Nourished have I, this karmic flow
Where great above meets great below
Let it be written!
Let it be done!
Scattered I walk towards the fractured light


یه طوری شده که قسمت اصلی حرفامو اینجا نمیزنم

خودمم نمیفهمم چرا

 

دلم میخواد خیلی کلی باشه حرفای اینجا

و متاسفانه این روزا همه چی که توی ذهنمه کاملا غیر کلی شده

 

شاید همین خوبه


 

 

 

 

 

 

باز دارم تو خواب راه میرم....


 

باز دارم تو خواب راه میرم 

و فرقش با همیشه اینه که

بیش از حد عاشقشم..

شایدم صرفا یادم رفته حسش..

نمدونم


دلم میخواد توصیفش کنم

نمیشه

ینی

ذاتشه که نشه توشیف کردم

 

دلم میخواد بیشتر از این گم شم... 

دور تر 

خیلی دور... 


طی سالهایی ک گذشته

یهم ثابت شده

خودآگاه آدم 

احمق تر از چیزیه که میتونیم تصورش رو کنیم

 

ممکنه خیلی چیزا ک فکر میکنیم باورشون داریم

درست نقطه مقابل چیزی باشه که واقعا هست و ناخودآگاه درکش کردیم

اما به دلایلی... 

آره 

You got the idea

 


نه های نیستم :|  :))


البته... 

یه بدی دیگری داره این حالم

و اون

طبعا چیزی نیس جز

Insomnia ! 

واقن داره کم کم جدی میشه


 

 

 

 

 

 

یوهوووووووووو

 

کار کرد!! 

^_^

 

بازم کل روز رو نشسته بودم مدام یه جا

و مدام چیزای مختلف رو تست میکردم ک بفهمم ایراد لنتیش کجاس

 

در نهایت فقط یک تک بیت رو تغییر دادم درست شد :D

and there forever remains that change from 0x40 to 0x20

:)))))


هر سه تا تکه برنامه رو (برا سه تا گجت مختلف) جمعبندی کردم

ک خودش مکافاتیه . و نشانه و آیتی برای قومی که می اندیشند :|

و خب .. طبعا اونم کار کرد :D


کل روز رو تنها بودم به کنار

کل ماه رو تنها بودم هم به کنار

اینکه کل مدت رو توی یه اتاق سکوت به سر بردم دیگه نامردیه

 

باعث میشه به شدت زیادی خوشحال باشم از اینکه بلخره منشی جدید آوردن شرکت  :|

البته اینم باعث شده نتونم بلند موزیک باز کنم

ولی خب..

همینکه یه آدمیزاد میبینم کافیه 

حس میکنم اخلاقم عن بود عن تر هم شده :|


روزی که شروع کردم اینجا نوشتن رو

اصلا فکر نمیکردم اینجوری پیش بره

 

تنها چیزی که همچنان حس میکنم

اینه که همچنان .....

....

littany of rain

upon an earthless coffin ....


و چه عزت نفیسی در رنج من نهفته است....


 

 

 

 

 

 

 

نمیدونم چرا قسمت "موضوعات" وب که قبلا چندین قسمت بود 

نمیدونم از کی

out of no fucking reason

کاملا از بین رفته بود

 

جهت رفاه حال ادمین های تلگرام و سایتای بزرگ و کلا همه ی کپی کنندگان نسبتا محترم (!) و خوانندگان عزیز تر از جان ، تا جایی که در توانم بود پست های مربوط به ترجمه موزیک هارو جدا کردم

میتونید از منوی سمت چپ و قسمت موضوعات بهش برسید

باشد که مورد قبول حق واقع شه

 

Draconian

Sovran

9. The Marriage Of Attaris


 

You cannot hide from a grace already perceived

That’s a fierce grace indeed

And you cannot hide a tree that is growing

Valiantly stretching for the stars

Angles weep as they count your scars

 

تو قادر نیستی بعد از درک یک زیبایی، از آن پنهان شوی

و آن، قطعا زیبایی سترگی است

 

و قادر نیستی درخت جوانی

 که شجاعانه در پی ستاره ها دست دراز کرده را

 پنهان سازی

 

فرشتگان اشک می ریزند

درحالی که زخم هایت را می شمارند

 

These rivers of blood

Fields scorched to ash

Lament of life; a love song

We all share our sorrows

In light suspended

Smiling at the ever dying sun

 

این جویبار های خون

و زمین های سوخته به خاکستر

مرثیه ای بر زندگی؛ یک شعر عاشقانه

ما همه ی اندوهمان را سهیم هستیم

و زیر نوری بی جان

رو به خورشیدی لبخند میزنیم که تا ابد غروب میکند

 

Flakes of snow are melting

On the top of your eyes

Shedding heaven’s tears

The tracks we left

Almost buried now

برف ها روی چشمانت آب میشوند

و اشک های بهشت را جاری میسازند

رد پاهایمان که ترکشان کردیم

تا کنون حتما دفن شدند

 

This is a beautiful place

Here Cassiel wedded winter

So man could grieve

So man could see

These trees are dark and old

In solitude unified

Licking the ground

Tasting the rough cold wind

So man could breath

These trees are dark and old

In solitude unified

Licking the ground

Tasting the rough cold wind

So man could breath



اینجا مکان زیباییست

اینجا زمستان عروس فرشته ی اشک ها شد

تا انسان بتواند غم را تاب بیاورد

تا انسان بتواند ببیند

این درختان تیره و پیرند

و در تنهایی متحد

زمین را می لیسند

باد تند و سرد را می چشند

تا انسان بتواند نفس بکشد

 

There’s no masquerade in your silence

Just pages filled of winter

The seed of ascendance are hiding

Let’s drench the hours!

در سکوت تو هیچ نقابی نیست

تنها صفحاتی است لبریز از زمستان

دانه های صعودمان پنهان میشوند

بیا ساعت ها را بخیسانیم!



These wastelands of dusk

Oceans bled and barren

Lament of life; a love song

The only death awoken

A fear of transcendence

Keeps us from the rapture of one

این بیابان های غروب

اقیانوس های خون آلود و بی ثمر

مرثیه ی زندگی؛ یک شعر عاشقانه

تنها مرگی که زنده است

ترس از برتری

ما را از خلسه و حیرتش باز میدارد

 

And the blood of the sphere

It emptied their mouths

Drowning the world

و قدرت خون

دهان هایشان را خالی

و جهان را غرق کرد

 

Hammer me down as pillars

Veiled from creation unchanging

Patching the holes and the cracks

Tightening the rope around your necks

And we see mankind aimlessly breeding

Desperately bleeding

Erasing you, erasing me from here

مرا همچو ستون هایی به زیر بکوب

و از مخلوقی تغییر ناپذیر پنهان کن

درحالی که چاک ها و روزنه ها را میبندی

و طناب را دور گردنت سفت میکنی

 

و انسان ها را مینگریم که بی هدف میزایند!

و بی امید خونریزی میکنند

تو را از یاد میبرند

و مرا از اینجا پاک میکنند

 

So tired, so tired…

I need to feel the freezing blue

Leave me here!

Let the coming of spring

Carry me back to earth

Leave me here!

خسته ام.. خیلی خسته ام..

میخواهم آن آبیِ سرد را احساس کنم

اینجا مرا رها کن

بگذار آمدن بهار

مرا به زمین بازگرداند

اینجا رهایم کن

 

 

 

Clouds - Forever And A Day

Dor lyrics


  

اشک ها جاری می شوند

خاطرات ناگفته مانده

شعله ها آسمان را لمس میکنند

و سکوت دوباره حاکم می شود

 

و من کیستم -  که سوال کنم؟

و من کیستم – تا در خودم دنبال جواب باشم؟

در قلب خالی خودم

که کنون دفن کردم

 

هیچ کس پیدایش نخواهد کرد

 

چه دیر است برای التیام روح شکسته ام

و هر تکه

و تک تک ترک هایش

 

من تسلیم شده

و همه ی این زندگی را رها خواهم کرد

 

دیدگانم تا ابد بسته اند

تا ابد، و یک روز

من روحم را از هم دریده

و به هم خواهم بست

دوباره و دوباره و دوباره

 

وقت خداحافظی است

با دستانی دراز به دعا

بر کنار قلب شکسته ام راه میروم

دوباره راه تو را می جویم -چه،  گم شده ام

 

هیچ نمیدانم

جز چیزی که درونم حس کردم

 

اندوه

دوباره غالب میشود

 

من اینم – یک تنها

صدای خنده ها چه تلخ بودند همیشه

آشکارا درحال مرگ بودم

و همه چه شک داشتند

 

روح من  گم شده است..

 نتیجه تصویری برای ‪clouds dor‬‏

  

Insomnium - in the halls of awaiting

در تالار های انتظار

 

 

Evening full of grandeur, skies tinged with red

غروب سرشار از عظمت، آسمان ها آغشته به قرمزند

Mountains crowned with crimson, treetops with scarlet blaze

کوه ها تاج و درختان شعله هایی سرخ به سر دارند

As the dusk is falling, night settles in

با سقوط تاریک و روشن غروب، شب وارد میشود

Stars slowly come out, moon glides skywards

ستارگان به آرامی بیرون آمده و ماه در سرتاسر آسمان می لغزد

...Still cheerless is in my soul, my heart filled with cares...

... هنوز درون روح من افسرده و قلبم سرشار از اندوه است..

 

Longing for the misty shores, weather-beaten strands so poor

در پی سواحل مه زده، فقیرانه به خود می پیچم

Where the weeping sky archs over water calm

جایی که آسمانِ گریان روی آرامش آب خم می شود

Pining for primeval woods, murky shade of leafy roof

در این بیشه های کهن به دام افتاده ام، زیر سایه های تاریک سقفی از جاس برگ 

Where the silent trees arch over our path

جایی که درختانِ خاموش و بی صدا روی جاده‌مان خم می شوند

 

Do you walk in mourning, still wear the grief

آیا تو در ماتم راه می روی .. همچنان لباسی از غم بر تن داری..

Raiment of sorrow, remembrance of me

جامه ای از اندوه .. یادگاری از من ..؟

Through the years of bleakness, winters of bitter cold

در سال های نومیدی، زمستان های سرمای تلخ

Will you not forget me, forsake my soul

آیا تو مرا فراموش و روحم را رها نمی کنی؟

...Low-spirited is my song, downhearted my tune...

نوای من بی روح و صدایم شکسته است ...

 

Beyond enchanted sea, wistful is my sleep

خواب من، ورای دریای مسحور، در انتظار است

Darkness by my side, through the dreary night 

در این شب غمناک، تاریکی کنارم است

Will you follow me, through eternity

آیا تو در ابدیت دنبالم می آیی..

To another world, to the quiet halls

سوی جهانی دیگر.. سوی تالار های بی صدا ..؟

 

I've lost my way in the dark, strayed apart from my love

من در تاریکی راهم را گم کرده و از عشقم دور گشته ام

I've faced the demons of might, passed away into shades

من با شیاطینی سترگ روبرو شده و درون سایه ها فرو رفته ام

 

Long are lonely years, slowly pass these days

سال های تنهایی دراز است و این روز ها به کندی می گذرند

In undying land, in the divine ligh

در سرزمین بی مرگ .. در نور مقدس

Where I wait... in the dark

جایی که من انتظار می کشم... در تاریکی

 

The black of the night turns to dusk of the dawn

سیاهی شب به گرگ و میش سپیده دم بدل می شود..

Through the mist now shines the fairest light of all

حال درون مه، لطیف ترین نور ها می درخشد

The caress I've waited for eternity

نوازشی که من برای ابدیت انتظار کشیده ام

Into the shades, together we fade

باهم درون سایه ها محو می.شویم ...

 

 

 

 

:'(

این شعر پر از زیباییه ....

:'( 

چیزی نمیگم...

اندوهی بالا تر نیست


 

I am bewildered by this cruel fate -
Clouding my judgement.
Sowing the seeds of life in soil of ruin...
The winds feel silent and kissed Death's wings.
 
 
من از این تقدیر ظالمی که جلوی قضاوتم را گرفته، سردرگمم
درحالی که دانه های زندگی را در خاکی از ویرانه ها می کارم
باد ها سرشار از سکوتند
گویا بال های مرگ را بوسیده اند! 
 
It's colder than before, still the winter's passed
And springtime haste fully took all it came for.
Often I stare at the clouds drifting by, imagining you there -
Like formations of a dream adrift from me.
 
 
هوا سرد تر از قبل است، با این وجود می‌دانم که زمستان گذشته است 
و بی صبری تابستان همه آنچه را برایش آمده بودیم، با خود برده است
و من مدام به ابر های گذرا خیره میشوم
و تو را آنجا تصور می کنم
همچو آرایشی از یک رویا که از دیدگانم دور می شود.. 
 
The moments are gone but you remain,
If we had wings we would leave the seasons behind -
Escaping this quiet shroud always haunting us.
We sleep now in the ashes blowing in the wind.
 
 
لحظات سپری گشته و رفته اند اما تو باقی میمانی.. 
اگر بال  داشتیم این فصل ها را رها می‌کردیم 
از این جامه ی بی صدا که مارا فرا گرفته می گریختیم
ولی اکنون ما در این خاکستر های جاری در باد، خفته ایم.. 
 
 
There is no greater sorrow than to recall happiness in times of misery
 
 
هیچ اندوهی بالا تر از یاد آوری شادی ها در زمان غم نیست.. 
 
And there you are - alone like me;
The mountain I must climb;
The lush garden I fail to nurture...
And when I have nothing to say,
I'll let this slip away.
 
 
و این تویی.. تنها همچو من.. 
کوهی که باید از آن بالا روم
باغ با شکوهی که به طبیعت می‌بازمش
و آنگاه که چیزی برای گفتن ندارم، 
میگذارم دور شود.. 
 
I wonder who we are now - what we're supposed to do
Each day only shadows comfort me and you...
Each day we let it pass and then we die...
As dust fall from heavens fire
 
برایم جالب است که اکنون ما کیستیم.. قرار است چه کار کنیم
هر روز تنها سایه هاست که من و تو را آرام میکند…
روز ها را سپری میکنیم و میمیریم
در حالی که از آتش بهشت، غبار فرو میریزد 
 

 

 

0.1 - clouds - the wind carried your soul

 

In all this fading pulse

All our waning pulse

Waning soul

Our lapse - exhausting

Only able to rethink

And trace

The meaning of loss.

 

در هر یک از این تپش های بی جان

 همه ی تپش های رو به زوالمان

و زوال روح هایمان

در این سپری شدن طاقت فرسا

فقط قادریم دوباره از نظر بگذرانیم

و دنبال کنیم

معنی فقدان را..

One day forgotten
One life absorbed by grief
One soul carried, carried away
One moment and it's all gone
Still i try to see the names
On wind's enchanted wings
Still i try to breathe
And trace the meaning of Loss

یک روز فراموش شد

یک زندگی به غم سپری شد

 یک روح غارت رفت

چشم بر هم زدی و همه چیز از دست رفت

و من همچنان در جستجوی خواندن نام ها

روی بال های مسحور بادم

همچنان در پی نفس کشیدن

و دنبال کردن معنی فقدانم..

 

01. باد روحت را با خود برد

از گروه "ابر ها"

 

 

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران