______

آقا سعی کنید ارشد نخونید

اگر خوندید،   خواهشا خودتون بتونید پایان نامه بنویسید.  ملت رو ن***ید -_-

این نصیحتو قبول کنید ناموسا

______

وقتی ساعت سه و نیم شبه و همه گوشی موبایل های بچه های آدم رفتن لالا کنن، همچنان موبایل من داره به خزعبلات من گوش میده 

الهی من قربون قد و بالای سی پی یوت شم عزیزم[ بوس]  [ گلب] :|

 

خدایی نمیدونم چه حکمتی داره سیستم خواب من.  تا یه ساعت پیش داشتم بیهوش میشدم الان عین وزغ زل زدم دارم زر میزنم

______

_____

در حال گوش کردن Elegeion جان خودم... 

"... من خودم را،

گمگشته،

 در حال قدم زدن در این خیابان های آشنا یافته ام

 آن صورت های غریب، همچو نابینایانی مرا می نگرند 

و من به ذهنم پناه می برم

در این تتنهایی،  اندوه است که می یابم... "

_____

ذهنم پر از تصاویر نفرت انگیزه که تا چشممو میبندم سراغم میان

پر از صدا هایی ناواضح..

 

شاعر در این مواقع میگه

کلمات مرده لب به سهن میگشایند و شبانه مرا شکار می‌کنند و من گاهی وحشت میکنم چرا که گاهی، حق با آنهاست..  (شاعر هم که یوهان اریکسون جان خودمونه مرتیکه عوضی :/) 

___بد کرسی شعر دارم میگم  /:

بهتره برم بخوابم 

راستی.   ...  سگ تو روح تحریم ها :/

و راستی تر،  هرکی از جاوا سر در میاره خبر بده لازمش دارم :/

 

 

 

چیه

د برید دیگه

دهع

برو آقا شب خوش

هر انسان زنده ای که بیاد اینجا، چیزی بخونه و یه کامنت آدمیزاد گونه بنویسه برام مهمه

تازه،  اینطور جواب دادن هم اگه بلد باشه بیشتر مهمه (ینی الان برام دوبل مهمه دوباره پست دادم :) )

 سوما (!)،  پست خودمه میخوام هدر کنم 

بعدشم، قبلا تر تو کامنت ها ازت پرسیدم توجه نکردی

حالا ناموسا بگو دقیقا کی هستی اذیت نکن/:

حضرت آقا یا خانومی که با نام s کامنت میزاری ،  خواهشا ناموسا بگو کی هستی  ....  

 

چه قدررررر شما  عین من حرف میزنی ‌‌-_-

خیلی خیلی زیاد :/

خوب اینارو من  همیشه میگم و بهشون معتقدم

اگه خواستی و وقت داشتی،اگه پستارو بخونی میفهمی..  هرچند خودمم دقیقا نمیدونم من خودم دقیقا کدوم منم :/ :دی

ولی چیزی که مسلمه من زیاد شبیه عاشقا نیستم :دی 

خیلی خوب میفهمم چی میگی و متعجبم که چه قدر مثل من حرف میزنی و خیلی دلم میخواد خیلی بیشتر باهات خرف بزنم

 

بخصوص اینکه معتقدم دنیای هرکس اونیه که توی ذهنشه و میبینه و فکر میکنه.  چیزی که توام گفتی .  والبته ممنونم ازت

و باز البته این دو سه روز به علل مختلفی، استثنا عن بعد مدت ها بعضی خاطره ها زنده شد و .....  راستش اونقدرا هم بد نیست گاهی اینطوری بودن. دوسش دارم..  و خوب خودمو مجبور ننمیکنم خودمو تغییر بدم!! وگرنه میتونست هیچکدوم از این حرفا وجود نداشته باشه و میتونست حالم خیلی متفاوت باشه

ینی منظورم اینه که همچین.. چطور بگم.  تحت کنترله :دی

 

 

فقط یه چیزی بگم..   

همه حرفاتو قیول دارم 

و بالا تر از همه چی یه چیزیو معتقدم

All is just an illusion 

این جمله شاید مهمترین جمله زندگی باشه

فقط باید درست متوجهش شد

آقا علیرضا.. اگه مرکز همه دایره هات خدا باشه.. هیچ کوهی سربلند تر و استوار تر از تو در دنیات وجود نداره... 

 

بازم ممنون از کامنتا

هرچند انرژی زیادی برا خواندن فینگلیش صرف میکنم :)) 

شب یلدا

و نفس سرد زمستان اینجاست...

 پر از سکوت 

پر از سرما

مملو از دلتنگی

و سکوت و سکوت و سکوت... 

کاش "این  دیوار ها حرف میزدند" 

 

آره یه چیزی از دست دادم

بزرگترین چیز زندگیمو... 

فقط..

نمیشه فراموشش کنم 

ینی قرار نیس فککنم این اتفاق بیفته

ولی...  خودمو.. ؟

آخرین چیزی که میدونم اینه که هرچه در گذشته عقب میرم میبینم تا جایی که اون هست،  خودمو یادم میاد

قبلش هیچی نیس...  

نمیدونم

نمیدونم اگه میتونستم برگردم وبعضی چیزارو تغییر بدم،  بازم  سمتش میرفتم با اینکه میدونم از دستش خواخم داد،  یا نه ترجیح میدم هیچ وقت نمیداشتمش... 

هیچی نمیدونم

و به تقدیر هم اعتقاد دارم .. 

اما...  

اما گاهی دل آدم بدجور میگیره

بد تنگ میشه

و هیچ منطق و تفکری هم جلودارش نیس

 

 

و شاید

I've made a good living by dying... 

بازم میگم.  نمیتونم ننویسم.. 

نمیدونم چیه کهحتی نمیتونم درست تایپ کنم

..

هیچوقت اگر زمانی عاشق اونسنس بوده اید بعد مدتی،  مثلا بعد دو سال،  نرید دوباره گوشش کنید به خصوص اگه باهاش خاطره دارید..ممکنه خیلی جالب نشه. .. 

الان دارمExodus گوش میکنم... 

آه... 

دوباره رفتم جایی که نباید میرفتم

دوبار چیز هایی خوندم که نباید میخوندم.... دوباره... اوباره... 

 Two month passed by and its getting cold. 

I know Im not lost im just alone...

 و البته بهتره گفت دو سال،  به جای دو ماه... 

Here in theshadows.. Im safe.. Im free.. Ive no where else to go but i cannot stay where I don't blong... 

 

 

نمیدونم پایانی برای این برزخ هست یا نه... 

پایانی بر این دلتنگی ابدی... 

نمیدونم..

هرکاری میکنم نمیتونم حواسمو جای دیگه پرت کنم...  نمیشه.  

 

گفته بودم نمیتونم ننویسم

فقط....  نمیتونم هم بنویسم

نمیشه هیچجور توضیحش داد 

 

با همه آدمای دنیا احساس غریبی میکنم

 

دیگه هیچ کسی نمونده که یادش باشه...  

هیچکس یادش نمیاد... 

و هیچ کسم فکر نمیکنه هنوز وجود داره.... 

نمیدونم چیکارش کنم.... 

همه نشونه های وجودش و امیدش از بین رفتن... 

و این آزار دهنده ترین چیزه.... 

 

 

 

 

راستی،  اون آقایی که کامنت میزاری، دمت گرم /:

یک فایل 828 کیلوبایتی..

کی میدونه توی این 828کیلوبایت چه روزایی پنهون شده.. کمی لبخند..یکم غم و چند قطره اشک شاید..  یه دنیای کوچیک 

_____

These are the days now

This season will channge us..

_____

خوب من برگشتم

و بازم فهمیدم که اینجا یه بخش جدا نشدنی از روح و جسم منه

این مدت یکی از گند ترین یا شاید خاص ترین دوران زندگیم بود

و احتمالا قراره شدید تر هم بشه

چیزی که واضحه،  از اتفاقا راضی نبودم

اصلا

این چند روز اخیر بی نهایت احساس افسرده ای داشتم

کلا این مدت بی نهایت کسل و بی حال و حوصله و عاری از هرگونه انگیزه بودم..  بی شوق..  خیلی ملالت آور!

همه چیز خون م پایین رفته

نگاتیوم

متالم

فیلمم

شعرم

حتی ریاضی ام

در کمال نا باوری حتی ریاضیم هم گندیده جدا

لست اف ام..  از روزی سه ساعت به یه ساعت سقوط کرده

راستش تو عمرم اون قدر بی انگیره و کسل و افسرده گون نبوده ام

پاییز داره میگذره

زمستون داره میاد

 

دیگه کافیه!

 

میدونم که دیر نیست برا یه سری تغییرات

و میدونم که شاید بزرگترین تغییر همه زندگیم باشه تا اینجا

یه برنانه بلند مدته

خیلی روش کار کردم خیلی فکر کردم خیلی تجربه کرده ام

همه چیز رو تحت تاثیر قرار خواهد داد

 

متاسفم که درگیر کارای گندی شدم که همه چیو از ذهنم بیرون برد

متاسفم چیزی نبودم که میخواستم

متاسفم که خدارو هم داشتم از یاد میبردم



مرا شب ها در این مکان بجویید!



ها راستی لیریک های Sovran اومد :')

همه ی نه تا ترک رو به مرور ترجمه خواهم کرد انشاالله

 

موضوعات وب رو عوض خواهم کرد و یه آرشیو منظم بر اساس نام بند و آلبوم خواهم ساخت طوری که بشه راحت بیای متن یه شعرو پیدا کنی بخونی

احتمالا کمی توضیح یا بیوگرافی هم باشه شاید. شاید  و شاید

و نیز مطمعن نیستم درباره عکس..  قول نمیدم. دی شاید کلا حذف کردم حتی :)) نمیدونم

 

کارای دیگه به خودم مربوطه :))




خوب…  سلام بر آذر دوست داشتنی :') 

 

در آستانه فصلی سرد

در محفل عزای آینه ها

و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به آن کسی که میرود اینسان

صبور ،

سنگین ،

سرگردان .

فرمان ایست داد .

چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت زنده نبوده است... 

 

______

چه قدر سردمه

چه قدر این روزا ملالت آور و سنگین و سرد میگذرن

دلم یه game over میخواد :|

 

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران