Autumn was in its prime
Fruits turned to golden wine
The heath shone purple and the haze so softly rose
And hovered o'er the ground
By magic without sound
Three figures appeared on misty soil to the village close
 
پائیز شکفته بود
میوه ها شراب طلایی گشته بودند
تیغستان ارغوانی درخشیده و مه به نرمی بالا آمده بود
و بر زمین می خرامید
با جادویی ناشنیدنی
سه شبح روی خاک مه آلود در نزدیکی دهستان پدیدار گشت

They appeared as maidens to the ball
At the hour of nightfall
So strange yet beautiful
 
ظاهری همچو فرشتگان گرد داشتند
در آن ساعت شبانگاه
بسیار غریب و در عین حال زیبا

With a glint of sadness in their eyes
That could not be denied
Yet it added to their charms
As they gladly joined the dance
 
با درخششی از جنس غم در چشمانشان
که نمی شد از آن چشم پوشید
با این حال به دلربایی شان می افزود
درحالی که با شادی به رقص به هم پیوستند

And they danced
As if their life depended on their pace
 
و رقصیدند... 
انگار که زندگی شان به قدم هاشان گره خرده بود

Any man was under a charm
And awed by their embrace
But the night had to come to end
With the morning rays
 
همه مسحورشان شدند
و مبهوت آغوششان گشتند
اما شب با اشعه های صبحگاهی به پایان رسید

Vanished into the dark
Forever gone and never seen again
 
در تاریکی محو شدند
و تا ابد رفتند و هیچوقت دیده نشدند..
 
As if night engulfed their shapes
And kept them forevermore
 
انگار که شب کالبدشان را در خود فرو برد
و تا ابد نگهشان داشت

Now blue flames glide in the mist
Of the moonlit moor
 
حال شعله های آبی در مه دشت های مهتابی می خرامد

And enchant any man
As they dance through the endless night of their souls
 
و همه را محسور می کند
درحالی که در شب بی انتهای روح هاشان  می رقصند...

Rivers of fire at dead of night
In winter lying cold and white
Upon the plain burst forth and high
The red was mirrored in the sky

رودخانه های آتش در شبِ مرده

در زمستان، سفید و سرد خفته اند

بر دشت ها ناگهان جلو آمده و بالا می رود

سرخی در آسمان منعکس می شود

From Hithlum's walls they saw the fire
The steam and smoke in spire on spire
Leap up, till in confusions vast
The stars were choked, and so it passed

از دیوار های هیتلوم، آنها آتش را دیدند

بخار و دود یکی بر فراز دیگری میچرخید

بالا می آمد، به وسعت سردرگمی

و عبور کرد، در حالی که ستاره ها را خفه می کرد

[Refrain:]

There trumpets sang both long and loud
And challenge rang unto the cloud
That lay on Morgoth's northern tower
While Morgoth redeemed for his hour

شیپور ها بلند و طولانی به صدا درآمدند

و جنگ

از برج مورگورث در شمال تا به ابر ها نواخت

درحالی که خصم سیاه مدعی ساعت خود بود


[Choir:]

Might and glory flowing for a changing dawn
Ancient power reveals from an iron crown
Clear and cold and shining so far and bright
Crush the world in one clash of your blinding light

افتخار و قدرت برای طلوعی جدید به تکاپو افتاد

قدرتی کهن از تاجی آهنین پدیدار شد

زلال و سرد و درخشان، دور و پرنور

جهان را در لحظه ای از نور کور کننده در هم شکست

واقعا عصری حس میکردم تو قفسم .... 


یه طرف نوایی که میگه 

see me dream every tale true ... 

ینی 

نگام کن چطور داستان هارو به رویای حقیقت میبافم!


 

این کاریه که همه مهندسین انجام میدن

(و بله شامل خودِ خدا هم میشه!)


 رفتم تو مشهد نشستم دور منبر صبر کردم حرفاش تموم شد بهش گفتم 

خدا وقتی میگه "کُن فَ یَکون"

ینی میگه بِشو ، و میشه!

زمان برای خدا بی معنیه و این "شدن" خارج مداراتِ زمان اتفاق میفته، و "میشه"!

 

اما برای "مخلوق" در حال خلق شدن ..؟ چه؟ او بندیِ زمانه ...   

اگر زمان وجود داشته باشه ...

اونوقت ما ها میتونیم به وجود نیومده باشیم!

بلکه هممون

در یک لحظه

در همون لحظه ی "شدن" هستیم 

و در حقیقت ما نمیمیریم

بلکه با مرگمون تازه خلق میشیم

و اون "شدن"، که در چشم خدا یک آنِ واحده، همین چیزی هست که الکی اسم زندگی روش گذاشتیم!

و انسان هم که خلیفه خداست به گفته خودش

پس در خلقت نقس داره

و در حقیقت 

انسان تنها موجودیه که تو خلق "شدن" ِ خودش دخیله !

و بهش اجازه داده شده در خلقت دست ببره..

 

 

هنگ کرد گفت نه داری کفر میگی و بحثو عوض کرد

 

 

ولی من راس میگم :| 

 

 

واقعا نوشتن چه دراگ عجیبیه 

یه نگاهی به آرشیو وبلاگ انداختم .. شماره سال ها و اسم ماه ها 

عجیبه واقعا ... 

سال 96 و 97 کلا نیستن تو لیست ... و من ورودی 96 بودم تو کارشناسی

غیر اون دو سال، بقیه بیشتر سه چار پنج ماه از سال نوشتم 

واقعا دراگ عجیبیه! خواننده ها طبعا خیلی جاهاش نمیفمن ولی برای خودم

رمز و راز هایی داره .. و خوندشون دقیقا میبرتم همون زمان و مکانی که نوشته شدن 

هنوز دقیقا نمیدونم نوشتنش رو دوس دارم 

یا برگشتن و خوندنش


قسمت categories که همه ترجمه هارو جداگونه میاره هم .... خیلی دوسش دارم خودم ... 


november's cold

چقدر خوبه...  چقدر گویاست ...

چقدر دیگه بعدش حرفی نمیمونه ...

از فروردین به اینور اولین پست امساله ..

و

این یکیو 

یه نفر دیگه هم هست که اگه بخونه متوجه داستانش میشه

کسی که داستانش رو ساخته .... 

 

بعضی آدما اومدنشون میسازتت

بعضیا هم بودنشون تو یه چشم به هم زدن میگذره، مثه یه خواب نزدیک صبح

بلکه رفتنشونه که تو رو به زندگی وصلت میکنه :) 


هیچوقت تو زندگی چیزیو chase نکردم 

ترجیح دادم جریان آب رو نگاه کنم 

چون معتقدم چیزی که قراره اتفاق بیفته، میفته 

و هیچ چیزی تو کائنات شانسی نیست

و دقیقا همون اتفاقه که زیبا تره

 

اینارو قبلا تایپ کرده بودم ، یه جای دیگه! 

مثل یه ظرف عطر 

که هدیه اس

و .. 

میشکنه

و بوش رو شدید تر از همیشه حس میکنی

اما برای آخرین بار ...


 

 

 

 

 

we are, and, are nothing but, the picture we consieve from the exprience of bieng, living, and becoming..

از کجا بگم :)))))

 

وااای خجالتم ندید :))))) 

 


 لنتی چقد خوبه


 

اومدم اینو بگم

 

حس میکنم دارم از یه کوه بزرگ بالا میرم..

با تهران رفتنم زندگیم تغییر کرده 

اما فقط موضوع این نیست .... خیلی متفاوت و خیلی عجیبه

 

انگار همه چی میچرخه و تکرار میشه 

 

چند سال گذشته؟ 6 سال؟

و من کلی کار کردم 

با کلی آدم روبرو شدم که میخواستن کلاه بذارن سرم نابودم کنن گیرم بندازن 

کلی فکر کردم و طرح ریختم 

کلی گیم زدم وای چقدر گیم زدم وای وای وای وای چند برابر کار کردن گیم زدم بی شک

بی شک بازم میزنم و بی شک اگه نزنم حس میکنم مغزم منو تبدیل به گیم میکنه و من همیشه به مغزم میبازم برا همین باید گیم بزنم بگذریم اصلا (همین خط طولانی رو شما فرض کن یه گیم کوچیکه تو این پست به کسی چه برمیخوره؟ اصلا مگه اینجا اینستاگزامه؟(چ ربی ب اینستا داش))

و الان 

دوباره خودم رو لبه ی پرتگاه میبینم

که اتفاقا این دفعه ازش می پرم....

 

 

و بعدش........

 

 

 

و بعدش دیگه زندگی مثل قبل نمیشه ...

 

 

 

همونطور که هیچوقت زندگی مثل قبلش نبود مثل پست های همین وبلاگ....

 

سروران عزیزی که لطف کردن نظر گذاشتن زیر پستم ازشو کمال تشکر و قدردانی را دارم :)) 

 

معلوم بود عقده کامنت دارم؟ ؟ ؟؟!

مرسی! خیلی دلگرم شدم که سال 2023 عه ببخشید رفتیم 2024 :/هنوز کسی هست که همچین آهنگی رو درباره ش care کنه

 

بعد یکی نوشته چرا تا الان پیدا نکردم وبلاگو

خو عزیز دلم الان دیگه پیج و اپ و سایت هس کسی وبلاگ میاد اصلا ؟! 

اصلا کسی براش مهمه که یه آهنگ چی میگه؟! :)))) 

عره 

اما میخوام یه چیزی بگم

 

 

این وبلاگ وقتی تشکیل شد

ده سال پیش بود 

 شاید لوکس بلاگ وجود نداش کلا 

اینترنت اصلا تازه اومده بود حاجی :)))

ولی من همون موقع میگفتم بیت کوین خوبه :)) اون موقع میشد یه بیت کوین رو با پول یه گوشی خرید اینقد ارزون بود

چی میخواستم بگم؟

آها 

اون موقع ما یه سری رفیق و دوست و آشنا داشتیم( که الان نداریمشون!)  که کلا باهام در ارتباط بودن بعد خودشونم وبلاگ داشتن

بعد کلا مردم اینستا نداشتن وبلاگ داشتن

 

الان .....

 

من نمیدونم خلاصه باید یه کار کنید من احساس تنهایی نکنم :( 

اونایی که عنوان پست رو نگرفتن :قیاقه cj تو gta san andress که میخواد سوار دوچرخه شه، درست اول بازی :)))


اونایی که عنوان پست رو نگرفتن #2 : من همیشه یه مدت نمینویسم. بعد یه مدت میام رگباری مینویسم میرم دیگه نمینویسم

الان حس میکنم همینکه یه پست گذاشتم و دومیم گذاشتم و سومیرم دارم میذارم ینی شت ... here we go again


یه دوستی دارم (بچه های خوابگاه یادم دادن نگم رفیق بگم دوست چون رفیق خیلی خفنه و اینا... والا ما که هیچوقت رفیق نداشتیم اونقدر درونگرا بودیم که دوستی هم نداشتیم کلا ده سال یبار با یکی دوست میشدیم بهش میگفتیم رفیق حالا anywyas) 

که

خیلی دارکه میدونم

ولی 

هم اتاقیمه تو خوابگاه :))))))))))))))))

و من ... آدرس اینجارو بش دادم :)))

(اگه اینو میخونی حتما باید بهم زنگ بزنی و بگی حسن دنده به دنده) 

که بیاد دو سه تا از ترجمه هامو بخونه

 

 

خبر خوب اینکه کلی ترجمه ی منتظر نکرده دارم احتمالا 


 

یکی دو تا هم هست 

که مهم ترینا فککنم از empyrium باشه که میخوام ترجمه کنم .. 




دارم رو یه چیزای خیلی های تِک کار میکنم ......

خیلی ریسکه ..... خیلی مهمه ....

دعام کنید .....

حس میکنم وسط جنگم

همونقدر دعا میخوام :)

 

 

 

 

04. Under her wings

زیر بال هایش

 

I listen to the mournful whispers
Behind every scar I make
Dark clouds fill my body
And my heart is left empty

من به زمزمه های اندوهنام گوش فرا می دهم

پشت هر زخمی که میبینم

ابر هاس تیره پیکر مرا پر میکنند

و قلب من تهی باقی گذاشته می شود


Down on my knees
Trying to face the fear

نشسته بر زانو ها

برای مواجهه با ترس تلاش می کنم


Down on my knees
With my unbalance and sorrow
Trying to face the fear
That mirrors in my eyes
For few seconds in oblivion
For few seconds lost in blood
Another dream collapsed

درحالیکه زانو زده ام

همراه اندوه و تزلزل من

برای مقابله با ترس تلاش میکنم

ترسی که در چشمانم منعکس می شود

برای کند ثانیه درون فراموشی

برای لحاظاتی اندک در خون

رویای دیگری شکست..


In this madness I can't rest
Can't stand these haunting thoughts
That bury every hope
I ever had in me

در این جنون آسودگی ممکن نیست

این افکار شکارچی را نمی شود تحمل کرد

افکاری که همه امیذ هارا دفن می کند

هر امیدی که در خود داشته ام


Sorrow lacerates my skin
And I don't feel the pain
The coldest rain must have killed
The last flame I had in me
Can't you give me your hand

اندوه پوست مرا می درد

و من درد را حس نمی کنم

سردترین باران ها باید که سقط شود

آیا تو نمی توانی دستانت را به من بدهی..؟


I can't perceive the warmth of your fire
I feel like losing you
And I cry for my dying angel
As she makes me under her wings

من از ادراک حرارت زندگی تو راعاجزم

و احساس میکنم که انگار از دستت می دهم

و من برای فرشته در حال مرگم اشک می ریزم

درحالی که اون مرا زیر بال هایش می گیرد...


Sorrow lacerates my skin...
Sorrow lacerates my skin...

اندوز پوست مرا می درد...

اندوه پوست مرا می آزارد... 

 

 

 

 

Insomnium - in the halls of awaiting

در تالار های انتظار

 

 

Evening full of grandeur, skies tinged with red

غروب سرشار از عظمت، آسمان ها آغشته به قرمزند

Mountains crowned with crimson, treetops with scarlet blaze

کوه ها تاج و درختان شعله هایی سرخ به سر دارند

As the dusk is falling, night settles in

با سقوط تاریک و روشن غروب، شب وارد میشود

Stars slowly come out, moon glides skywards

ستارگان به آرامی بیرون آمده و ماه در سرتاسر آسمان می لغزد

...Still cheerless is in my soul, my heart filled with cares...

... هنوز درون روح من افسرده و قلبم سرشار از اندوه است..

 

Longing for the misty shores, weather-beaten strands so poor

در پی سواحل مه زده، فقیرانه به خود می پیچم

Where the weeping sky archs over water calm

جایی که آسمانِ گریان روی آرامش آب خم می شود

Pining for primeval woods, murky shade of leafy roof

در این بیشه های کهن به دام افتاده ام، زیر سایه های تاریک سقفی از جاس برگ 

Where the silent trees arch over our path

جایی که درختانِ خاموش و بی صدا روی جاده‌مان خم می شوند

 

Do you walk in mourning, still wear the grief

آیا تو در ماتم راه می روی .. همچنان لباسی از غم بر تن داری..

Raiment of sorrow, remembrance of me

جامه ای از اندوه .. یادگاری از من ..؟

Through the years of bleakness, winters of bitter cold

در سال های نومیدی، زمستان های سرمای تلخ

Will you not forget me, forsake my soul

آیا تو مرا فراموش و روحم را رها نمی کنی؟

...Low-spirited is my song, downhearted my tune...

نوای من بی روح و صدایم شکسته است ...

 

Beyond enchanted sea, wistful is my sleep

خواب من، ورای دریای مسحور، در انتظار است

Darkness by my side, through the dreary night 

در این شب غمناک، تاریکی کنارم است

Will you follow me, through eternity

آیا تو در ابدیت دنبالم می آیی..

To another world, to the quiet halls

سوی جهانی دیگر.. سوی تالار های بی صدا ..؟

 

I've lost my way in the dark, strayed apart from my love

من در تاریکی راهم را گم کرده و از عشقم دور گشته ام

I've faced the demons of might, passed away into shades

من با شیاطینی سترگ روبرو شده و درون سایه ها فرو رفته ام

 

Long are lonely years, slowly pass these days

سال های تنهایی دراز است و این روز ها به کندی می گذرند

In undying land, in the divine ligh

در سرزمین بی مرگ .. در نور مقدس

Where I wait... in the dark

جایی که من انتظار می کشم... در تاریکی

 

The black of the night turns to dusk of the dawn

سیاهی شب به گرگ و میش سپیده دم بدل می شود..

Through the mist now shines the fairest light of all

حال درون مه، لطیف ترین نور ها می درخشد

The caress I've waited for eternity

نوازشی که من برای ابدیت انتظار کشیده ام

Into the shades, together we fade

باهم درون سایه ها محو می.شویم ...

 

 

 

 

:'(

این شعر پر از زیباییه ....

:'( 

چیزی نمیگم...

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران