Forest Stream - The Crown of Winter 

تاج زمستان


 بمان..

درحالی که افسانه ها به واقعیت می پیوندند

در میان برف های پاک

که قاصدان اویند

در رویایی فرو میروی

رویایی از اتفاقات گذشته

گذشته های خیلی دور..

 

من تو را در طلوعی بهاری دیدم

تا باز درغروبی پائیزی ملاقاتت کنم

و بر این آشفتگی ناگهان فائق آیم

این اشتیاقی زیبا از قلب لرزانم

 

تا آرام بایستم، خوشنود از فراموشی

در طراوت سرمای مسحور کننده ات نفس بکشم

و این دوست داشتن شدید و عجیب را حس کنم

 تو این جبر را عطا کنی و من نگاه کنم

 

این برف آرام و موقر که مرانهان کرده 

 آشکار میکند

که مرگ را اینجا راهی نیست

ومن دور از زمین گم شده ام

بلکه بتوان پیدایم کرد

میان ستارگانی نا شناخته

 

من تنها نیستم

از بین آنان که سوی عظمت این شب راهی اند

تصمیم با توست، پس آیا به من ملحق می شوی؟

ما میتوانستیم، اگه شجاعتش را داشتیم، بر این بلندی فائق آییم...

 

 

لطفا برو با من برقص

پیش از آنکه در خواب روم

و مرا کلامی بیاموز

از زبان بی همتایت

چه، تنها کسی هستی که

میخواهم حرف بزنم

آرزو دارم حرف بزنم

دوست دارم حرف بزنم

با او..

نه! صبر کن! محکومم حرف بزنم

 

تاج را بیاور!

تاج را بیاور!

برای شاهزاده ی این محنت

زیر درخشش نور های شمالی

تا پادشاهی حقیقی شود

و تا پایان جهان کسی را یارای مقابله با او نباشد

او که زمانی سر بریده شد-

تا ابد بر تخت باشد

 

من قلبم را بر چشمانم باز میکنم تا ببیند

این آسمان ها میگریند و تیره میگردند

به نظر امروز نتوانستم دلیل واقعی را پیدا کنم

که مرا بر ماندن راضی کند

 


Stay...
As the Legend comes true...
Among the virgin snows we are Her silent envoys
We make you dream
About what's happened
Long ago
So long ago...
I've seen you off by a vernal sunrise
To meet again in autumn dusk
And overcome with sudden uneasiness
A fine delight of my throbbing heart
Be standing quiet, blessed with oblivion
Inhaling the freshness of your enchanting cold
And feel this strange severe fondness
You grant me captured to behold
These calm and solemn snowfalls
In which I am drowning, revealing
That the death is no more
Being lost from this Earth
I am yet to be found
Among the stars not known
Before
"I am not the only one
Who drifts away into the Might of this Night
The decision's yours so will you join me?
We could, if dared, defeat the Height..."
Please go dance with me
Before I fall asleep
And teach me one more word of
Your perfect tongue...
As you are the only one
I want to talk to
I wish to talk to
I'd like to talk to...
You...
No! Wait... I know.. I'm doomed to talk to...
Bring the Crown!
Bring the Crown!
For a prince of this Misery
In the glow of the Northern Lights
To become a true king...
And till the end of the time He'll dwell unopposed
Once being beheaded – Forever be Crowned...
I open heart for my eyes to see
The skies are crying turning grey
Today I seem to fail to find the decent cause
That would persuade me to stay 

And you will be safe in my dearest dreams...
My love, forever in my dearest dreams...


 

 

قبلنا بین احساس شادی و اندوه نوسان میکردم

 

الان بیشتر بین نفرت و اندوه نوسان میکنم

 

با کمی پالس های کوتاه از استرس/شگفتی

 

همین


انصافا الان همه افرادی که care  میکنند به جاییم نیستن

و همه افرادی هم که نمیکنن، مطمعنم که اگر میکردند، به جاییم نبودند

و حدقل این یه خبر نسبتا خوبیه


هیچی ندارم برا نوشتن

ینی هیچی نیس که درباره ش بنویسم

چون هیچی نیس که بخوام سمتش حرکت کنم

 

تا خرخره پرم از پوچی


خیلی کارا هستن که شاید آرومم کنن

آروم کنن ...

 

و آیا ارزشی داره؟

 

what joy is there in this curse؟

 

چه چیزی ارزش این زندگی رو داره؟

عشق؟ شهوت؟ نفرت؟

چی؟

انسان چه چیزی رو میتونه درک کنه اصلا غیر همینا؟

برای چی داره زمین رو اشغال میکنه؟ 

میخواد به کجا برسه؟

 

چی؟ بعضی هاتون انگار جوابی دارید

چی؟ خدا؟

 

با مرگ؟

اگه قراره با مرگ بهش برسه چرا متولد میشه؟

چرا یکی دیگه رو متولد میکنه؟ که صرفا تقلاش رو برای رسیدن به مرگ نگاه کنه و لذت ببره؟

 

چه عزت نفیسی توی این رنج نفهته؟

 

 

 

 

 

 

 

شعت :|

 

یادتونه دیشب گفتم حوصله خانوم صفایی و یارویی که باش جلسه داریم رو نعرم؟

 

یاروی مذکور نماینده مجلس بود :))))

 

 

 

 

بعد....

یادتونه گفتم این بشر همیشه باید منو مبهوت خودش کنه؟؟

لنتی :|

 

 

 

اصن اعصاب معصاب ندارم :|

نزدیکم نشید :| 

 

 

اه


خوابم نمیاد

خوابم نمیادددد

 

as she came to me

INSOMNIA !

she paralyzed my soul :|


چرا باید آنتی ویروس شخمی بزنه بی اجازه فایل اسکایریم رو پاک کنه و بزنم باز نشه و توی هیستوری هم نشون نده

عن تو روت مایکروسافت

آخه **** **** یبار شده جدی ویروس بگیری؟

**** ببینااا

مشکلات کامپیوتری نصفش برا ویروس هاییه که آنتی ویروس تشخیص نمیده نصف دیگش به خاطر فایلای درستیه که آنتی ویروس تشخیص میده . 

من هیچوقت نصب نمیکنم ولی این ویندوز دیفنرد **** رو نمیشه بهش گفت س***یر

اه اه اه 


 

دراکونیان بیش از حد معروف شده

:|

 

ترجمه ی rivers between us داره به 10 هزار (!) بازدید نزدیک میشه

 

و جالبه یه فوش دیگه هم به سیستم بدم که آمار بازدید (اونی که برا شما نشون میده ینی!) رو گند زده و ریست شده


 

اینقد اعصابم عنه که حتی حوصله دیدن خانم صفایی رو هم نعرم فردا و اصلنم مشتاق نیستم ببینم قراره مدارو به کی نشون بدیم و خوشش بیاد یا نه -_-


 

یادش بخیر

دی ماه 94

درباره آدما

نوشتم 

"همشون دروغن"

چه قدر راست میگفته م :)


یه فایلی رو پیدا کردم سهوا

یه فایل یادداشت ..

یه فایل وورد که قفل شده و یه پسورد داره این هوا: *******************

بعد خود اون فایل رو گذاشته م توی یه فایل rar که اونم پسورد داره دقیقا همون تعداد کاراکتر ولی کلا متفاوت :)) 

که جالبه بدونید rar خودش تنهایی یکی از غیر قابل شکستنی ترین قفل هاس

ینی در این حد!

 

یکم خوندمش

فاز خودم رو نفهمیدم 

ولی از طرفی هم فاز اون موقع رو فهمیدم فاز الان رو نفهمیدم

فککنم بازم برگردم دقیقا همون کاراو بکنم با همون جزئیات

 

جز یه جاش...

 

یه جاش که سعی کردم خوب بودن رو به چیزی که میدونستم برام خوبه (!) نفروشم

 سعی کردم ......

 

باید میفروختم!

 

باید یادم میومد...

باید یادم میومد که آدما دروغن

باید یادم میومد که اینجا کجاس

باید یادم میومد ....

 

 

چرا فراموش کردم؟

دیگه این کارو نمیکنم ...

 

 

دراکونیان بیش از حد معروف شده

:|

 

ترجمه ی rivers between us داره به 10 هزار (!) بازدید نزدیک میشه

 

و جالبه یه فوش دیگه هم به سیستم بدم که آمار بازدید (اونی که برا شما نشون میده ینی!) رو گند زده و ریست شده

قبلنا

هروقت اینطور بودم

به خودم میگفتم باشه عب نداره تو خودتو نباز

تو خوب باش

تو فلان باش

 

عجب قلط زیادی میکردم :|


and the candles on cathedral walls ....

...


 

وجودم سرشار از نفرته

و هیچ هم دلم میخواد جاش رو با عشق یا هر چیز خوب دیگه پر کنم

 

به قول شاعر

من دیدم که چطور بهشت خودش رو به خواب زد

و فرشته ها سرگرم گریه بودن

lol

 

 

 

کسی میتونه دقیقا درک کنه این حس رو؟

 

دلم میخواد همه ی افسانه ها واقعیت داشت..

و میتونستم کنار شیطان 

بهشت رو به آتیش بکشم

 

 

Draconian

Sovran

9. The Marriage Of Attaris

برا دانلود میتونید کلیک کنید :|


 

You cannot hide from a grace already perceived

That’s a fierce grace indeed

And you cannot hide a tree that is growing

Valiantly stretching for the stars

Angles weep as they count your scars

 

تو قادر نیستی بعد از درک یک زیبایی، از آن پنهان شوی

و آن، قطعا زیبایی سترگی است

 

و قادر نیستی درخت جوانی

 که شجاعانه در پی ستاره ها دست دراز کرده را

 پنهان سازی

 

فرشتگان اشک می ریزند

درحالی که زخم هایت را می شمارند

 

These rivers of blood

Fields scorched to ash

Lament of life; a love song

We all share our sorrows

In light suspended

Smiling at the ever dying sun

 

این جویبار های خون

و زمین های سوخته به خاکستر

مرثیه ای بر زندگی؛ یک شعر عاشقانه

ما همه ی اندوهمان را سهیم هستیم

و زیر نوری بی جان

رو به خورشیدی لبخند میزنیم که تا ابد غروب میکند

 

Flakes of snow are melting

On the top of your eyes

Shedding heaven’s tears

The tracks we left

Almost buried now

برف ها روی چشمانت آب میشوند

و اشک های بهشت را جاری میسازند

رد پاهایمان که ترکشان کردیم

تا کنون حتما دفن شدند

 

This is a beautiful place

Here Cassiel wedded winter

So man could grieve

So man could see

These trees are dark and old

In solitude unified

Licking the ground

Tasting the rough cold wind

So man could breath

These trees are dark and old

In solitude unified

Licking the ground

Tasting the rough cold wind

So man could breath



اینجا مکان زیباییست

اینجا زمستان عروس فرشته ی اشک ها شد

تا انسان بتواند غم را تاب بیاورد

تا انسان بتواند ببیند

این درختان تیره و پیرند

و در تنهایی متحد

زمین را می لیسند

باد تند و سرد را می چشند

تا انسان بتواند نفس بکشد

 

There’s no masquerade in your silence

Just pages filled of winter

The seed of ascendance are hiding

Let’s drench the hours!

در سکوت تو هیچ نقابی نیست

تنها صفحاتی است لبریز از زمستان

دانه های صعودمان پنهان میشوند

بیا ساعت ها را بخیسانیم!



These wastelands of dusk

Oceans bled and barren

Lament of life; a love song

The only death awoken

A fear of transcendence

Keeps us from the rapture of one

این بیابان های غروب

اقیانوس های خون آلود و بی ثمر

مرثیه ی زندگی؛ یک شعر عاشقانه

تنها مرگی که زنده است

ترس از برتری

ما را از خلسه و حیرتش باز میدارد

 

And the blood of the sphere

It emptied their mouths

Drowning the world

و قدرت خون

دهان هایشان را خالی

و جهان را غرق کرد

 

Hammer me down as pillars

Veiled from creation unchanging

Patching the holes and the cracks

Tightening the rope around your necks

And we see mankind aimlessly breeding

Desperately bleeding

Erasing you, erasing me from here

مرا همچو ستون هایی به زیر بکوب

و از مخلوقی تغییر ناپذیر پنهان کن

درحالی که چاک ها و روزنه ها را میبندی

و طناب را دور گردنت سفت میکنی

 

و انسان ها را مینگریم که بی هدف میزایند!

و بی امید خونریزی میکنند

تو را از یاد میبرند

و مرا از اینجا پاک میکنند

 

So tired, so tired…

I need to feel the freezing blue

Leave me here!

Let the coming of spring

Carry me back to earth

Leave me here!

خسته ام.. خیلی خسته ام..

میخواهم آن آبیِ سرد را احساس کنم

اینجا مرا رها کن

بگذار آمدن بهار

مرا به زمین بازگرداند

اینجا رهایم کن

 

از قطعی نت حمایت کردم قرار نبود برینید به قالب وبلاگمااا

دوزش داشتم

اه

شایعه شده بود امروز اینترنت وصل میشه

خوشحالم که فقط  شایعه بود

حوصله خیلی هارو ندارم :|


هممون همیشه منتظر یه اتفاقی هستیم که بیفته 

و مارو از اینی که هستیم دور کنه

یه اتفاق که زندگی بده به دنیامون

ولی

اتفاقی که مارو به موفقیت برسونه

یا یکی که بیاد و زندگیمون رو پر عشق کنه

یا...

هممون فریب خورده ایم...


مهمترین چیزی که باید با بزرگ شدن فراموشش نکنیم

کنجکاویه!

lol

 

آدما مغزشون با گذشت زمان کوچیک نمیشه (حدقل تا پیری) و برعکس بزرگ هم میشه

ولی 

چیزی که باعث میشه فککنیم خورشید سرد تر از کودکیمون میتابه(!) 

چیزی که باعث میشه کمتر یاد بگیریم

اعتیاده!

اعتیاد به چیزی که هستیم

اعتیاد به چیزی که شده ایم!

اعتیاد به مسیر های عصبی که توی مغزمون شکل گرفته

اعتیاد ب حاشیه امن احمقانه ای که برا خودمون ساختیم


دلم میخواد میتونستم علی آقا هاتبرد (!) رو مجبور کنم هر روز یه (فقط یه!) دونه عکس بگیره بفرسته برام

ببینم بازم میتونه بهونه جور کنه و به رشته ی عزیز تر از جانم دهن کجی کنه یا نه :|


لنتی این بند فوق العاده ست...

آلبوم Entropy ش ...

اولین پروژه تک نفریه که بیشتر از DoomVS عه یوهان، تکریمش میکنم!

 

 

 

 

 

 

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران