اینبار تنها تراوشات پریودیک :|
عادت کرده ایم..
این روز ها همه چیزمان مجازی شده انگار..
کتاب خواندمان.. حرف زدنمان.. گردش کردنمان..
محبت کردنمان
حتی لبخند زدنمان…
انگار خدا لبخند را آفریده تا در پرتره هامان باشد و بس..
سلام.. حال همه مان بسیار خوب است… نمیبینی؟! نمی شنوی!؟
گاهی انگار وجود داشتنمان. بودنمان. با هیچ استقرایی توجیه نمیشود
گاهی حس میکنی همه قلبت جز به چند "تهی" افراز نمی شود..
گاهی..
حس میکنی انگار وقت آن رسیده که از همه تناقض ها به یک نتیجه برسی :
نقیض حکم باطل است.
به حق چرندیات روزانه :|
من بی دقتم
پیر شدم :/
Sorry

Elegeion
Confusion
گیجی
How could I ever let you go? - Come back to me
How was I ever meant to know? - In my arms
Since then my life has gone so slow - I need more
I need and end to all this woe - Want you back
چطور میتوانم روزی بگذارم بروی؟
- برگرد
چگونه میخواستم روزی بدانم
- در آغوش من
از آن زمان زندگی من بسیار آهسته گشته
- بیشتر نیاز دارم
من به پایان این مشقت نیاز دارم
- تورا میخواهم
I think you're all that you cared for me - Go far from here
When things were good, you closed your doors - Don't come back
Now that I'm gone, you need me more - Stay away
And now it's you I will ignore - I've lost you
به نظرم تو همه آن چیزی هستی که به خاطرش دلواپس من بودی
- از این جا دور شو
وقتی همه چیز خوب بود تو درهایت را بستی
- برنگرد
حالا که من رفته ام تو بیشتر به من نیاز داری
- دور بمان
و حال این تویی که من نادیده میگیرمش
- من تو را از دست داده ام
Speech
سخن
Light only makes shadow
نور فقط سایه ایجاد میکند
Is only for hearing
فقط برای شنیدن است
Do you understand?
میفهمی؟
Words
کلمات
Night is all I know
شب همه ی آن چیزیست که میدانم
I do not know
من نمیدانم
I don't understand
من نمیفهمم
Blood
خون
Hope is born out of struggle
امید از مبارزه متولد میشود
Is only for bleeding
فقط برای جاری شدن [و رنج کشیدن] است
Can you read my mind?
آیا میتوانی ذهن مرا بخوانی؟
Endure
پاییدن
Endure and then you go
مقاومت کن و سپس تو برو
And then you go
سپس برو
Tell me what I know
به من بگو آنچه (یل چه چیزی!) را میدانم...
"و...گاهی عکس ثبتِ لحظه نیست فقط؛ پیشگوییست؛ خبری از آینده است؛
چیزیست که آدمی چشمانتظارش نبوده هیچوقت.
عکسْ زمانِ متوقّف است انگار. لحظهایست از زمان.
زمان را نگه میداری از سرِ علاقه شاید. چیزی را میبینی، یا کسی را، و دوستاش میداری.
دوست داشتنی را که در نگاهات هست منتقل میکنی به عکس. قاب میگیری چیزی را که هست
ثبتش میکنی بهنیّتِ یادآوری شاید.
میخواهی هر بار دیدنش تو را یادِ لحظهای بیندازد که احساس کردهای.
زمانِ متوقّفِ عکس با دیدنش جریان مییاید انگار.
سدّ و مانعی گذاشتهای تا چیزی را نگه داری برای وقتِ مناسب.
زمانی که میخواهی.
زمانی که شاید به چشمت بهترین زمانِ ممکن است.."
_____
محسن آزرم . آذر 1392

وقتی یه چیزیو گم میکنی
هر چند روز هم که گذشته باشه
همیشه یجوری چشمت دنبالشه
انگار یه چیزی تو دلت هنوز باور نکرده باشه
احساس میکنی همین دور و براست
خیال بافی میکنی شاید
حالا جای بدش وقتیه که هر روز ببینیش
جلو چشمت باشه
اما نتونی نزدیکش بشی..
...
بعضی اومدن ها رفتن نداره عزیزکم..
چیزای دیگه ای داره به جاش..
..
این همه مطلب در زندوی خواتده اید.. این را هم بخوانید. به امتحانش می ارزد..
فرد s نام... من همچنان منتظرم :)
Insomnium - in the halls of awaiting
در تالار های انتظار
Evening full of grandeur, skies tinged with red
غروب سرشار از عظمت، آسمان ها آغشته به قرمزند
Mountains crowned with crimson, treetops with scarlet blaze
کوه ها تاجی سرخ بر سر دارندو بر فراز درختان شعله هاییست سرخ فام
(توضیح! :اولی قرمز عادی دومی سیر سومی روشنه :/ lol )
As the dusk is falling, night settles in
با سقوط تاریک و روشن غروب، شب وارد میشود
Stars slowly come out, moon glides skywards
ستارگان به آرامی بیرون آمده و ماه در سرتاسر آسمان می لغزد
...Still cheerless is in my soul, my heart filled with cares...
... هنوز درون روح من افسرده و قلبم سرشار از اندوه است..
Longing for the misty shores, weather-beaten strands so poor
در پی سواحل مه زده، فقیرانه به خود می پیچد
Where the weeping sky archs over water calm
جایی که آسمانِ گریان روی سکوت آب خم می شود
Pining for primeval woods, murky shade of leafy roof
و سایه های تاریک سقفی از جنس برگ، در بیشه های کهن به دام می افتند
Where the silent trees arch over our path
جایی که درختانِ خاموش و بی صدا روی جادهمان خم می شوند
Do you walk in mourning, still wear the grief
آیا تو در ماتم راه می روی .. همچنان لباسی از غم بر تن داری..
Raiment of sorrow, remembrance of me
جامه ای از اندوه .. یادگاری از من ..؟
Through the years of bleakness, winters of bitter cold
در سال های نومیدی، زمستان های سرمای تلخ
Will you not forget me, forsake my soul
آیا تو مرا فراموش و روحم را رها نمی کنی؟
...Low-spirited is my song, downhearted my tune...
نوای من بی روح و صدایم شکسته است ...
Beyond enchanted sea, wistful is my sleep
خواب من، ورای دریای محسور، در انتظار است
Darkness by my side, through the dreary night
در شب دلتنگی، تاریکی کنارم است
Will you follow me, through eternity
آیا تو در ابدیت دنبالم می آیی..
To another world, to the quiet halls
سوی جهانی دیگر.. سوی تالار های بی صدا ..؟
I've lost my way in the dark, strayed apart from my love
من در تاریکی راهم را گم کرده و از عشقم دور گشته ام
I've faced the demons of might, passed away into shades
من با بدی ها روبرو شده و درون سایه ها فرو رفته ام
Long are lonely years, slowly pass these days
سال های تنهایی دراز است و این روز ها به کندی می گذرند
In undying land, in the divine ligh
در سرزمین بی مرگی .. در نور الهی
Where I wait... in the dark
جایی که من انتظار می کشم... در تاریکی
The black of the night turns to dusk of the dawn
سیاهی شب به گرگ و میش سپیده دم بدل می شود..
Through the mist now shines the fairest light of all
حال درون مه، لطیف ترین نور ها می درخشد
The caress I've waited for eternity
نوازشی که من برای ابدیت انتظار کشیده ام
Into the shades, together we fade
باهم درون سایه ها محو می.شویم ...

:'(
این شعر پر از زیباییه ....
:'(
چیزی نمیگم...
تراوشات روزانه؟ جلل خالق :|
داخل پرانتز میگم
دلم براشون تنگ میشه...
هنوز از ذهنم بیرون نمیرن
امروز روز آخر نمایشگاه بود
و این ینی دیگه نمیتونم ببینمشون..
کاش میتونستم یه نشونی ازشون داشتم.
منظورم نشون ارتباطی نیست. یه چیزی ینی!
هرچند از طرفی میگم حکایت همچنان باقیست.. !
روال زندگی همینه… به دست آوردن و از کف دادن :)
برای مثال همین فردا.. نمیدونم چی شده تبریز!
فردا ساعت پنج تا هفت همون مکان.
با افراد جدید و اتفاقات نو
خیلی جالبه نه؟!
روال زندگی..
باور کنیم