شب یلدا

و نفس سرد زمستان اینجاست...

 پر از سکوت 

پر از سرما

مملو از دلتنگی

و سکوت و سکوت و سکوت... 

کاش "این  دیوار ها حرف میزدند" 

 

آره یه چیزی از دست دادم

بزرگترین چیز زندگیمو... 

فقط..

نمیشه فراموشش کنم 

ینی قرار نیس فککنم این اتفاق بیفته

ولی...  خودمو.. ؟

آخرین چیزی که میدونم اینه که هرچه در گذشته عقب میرم میبینم تا جایی که اون هست،  خودمو یادم میاد

قبلش هیچی نیس...  

نمیدونم

نمیدونم اگه میتونستم برگردم وبعضی چیزارو تغییر بدم،  بازم  سمتش میرفتم با اینکه میدونم از دستش خواخم داد،  یا نه ترجیح میدم هیچ وقت نمیداشتمش... 

هیچی نمیدونم

و به تقدیر هم اعتقاد دارم .. 

اما...  

اما گاهی دل آدم بدجور میگیره

بد تنگ میشه

و هیچ منطق و تفکری هم جلودارش نیس

 

 

و شاید

I've made a good living by dying... 

بازم میگم.  نمیتونم ننویسم.. 

نمیدونم چیه کهحتی نمیتونم درست تایپ کنم

..

هیچوقت اگر زمانی عاشق اونسنس بوده اید بعد مدتی،  مثلا بعد دو سال،  نرید دوباره گوشش کنید به خصوص اگه باهاش خاطره دارید..ممکنه خیلی جالب نشه. .. 

الان دارمExodus گوش میکنم... 

آه... 

دوباره رفتم جایی که نباید میرفتم

دوبار چیز هایی خوندم که نباید میخوندم.... دوباره... اوباره... 

 Two month passed by and its getting cold. 

I know Im not lost im just alone...

 و البته بهتره گفت دو سال،  به جای دو ماه... 

Here in theshadows.. Im safe.. Im free.. Ive no where else to go but i cannot stay where I don't blong... 

 

 

نمیدونم پایانی برای این برزخ هست یا نه... 

پایانی بر این دلتنگی ابدی... 

نمیدونم..

هرکاری میکنم نمیتونم حواسمو جای دیگه پرت کنم...  نمیشه.  

 

گفته بودم نمیتونم ننویسم

فقط....  نمیتونم هم بنویسم

نمیشه هیچجور توضیحش داد 

 

با همه آدمای دنیا احساس غریبی میکنم

 

دیگه هیچ کسی نمونده که یادش باشه...  

هیچکس یادش نمیاد... 

و هیچ کسم فکر نمیکنه هنوز وجود داره.... 

نمیدونم چیکارش کنم.... 

همه نشونه های وجودش و امیدش از بین رفتن... 

و این آزار دهنده ترین چیزه.... 

 

 

 

 

راستی،  اون آقایی که کامنت میزاری، دمت گرم /:

یک فایل 828 کیلوبایتی..

کی میدونه توی این 828کیلوبایت چه روزایی پنهون شده.. کمی لبخند..یکم غم و چند قطره اشک شاید..  یه دنیای کوچیک 

_____

These are the days now

This season will channge us..

_____

خوب من برگشتم

و بازم فهمیدم که اینجا یه بخش جدا نشدنی از روح و جسم منه

این مدت یکی از گند ترین یا شاید خاص ترین دوران زندگیم بود

و احتمالا قراره شدید تر هم بشه

چیزی که واضحه،  از اتفاقا راضی نبودم

اصلا

این چند روز اخیر بی نهایت احساس افسرده ای داشتم

کلا این مدت بی نهایت کسل و بی حال و حوصله و عاری از هرگونه انگیزه بودم..  بی شوق..  خیلی ملالت آور!

همه چیز خون م پایین رفته

نگاتیوم

متالم

فیلمم

شعرم

حتی ریاضی ام

در کمال نا باوری حتی ریاضیم هم گندیده جدا

لست اف ام..  از روزی سه ساعت به یه ساعت سقوط کرده

راستش تو عمرم اون قدر بی انگیره و کسل و افسرده گون نبوده ام

پاییز داره میگذره

زمستون داره میاد

 

دیگه کافیه!

 

میدونم که دیر نیست برا یه سری تغییرات

و میدونم که شاید بزرگترین تغییر همه زندگیم باشه تا اینجا

یه برنانه بلند مدته

خیلی روش کار کردم خیلی فکر کردم خیلی تجربه کرده ام

همه چیز رو تحت تاثیر قرار خواهد داد

 

متاسفم که درگیر کارای گندی شدم که همه چیو از ذهنم بیرون برد

متاسفم چیزی نبودم که میخواستم

متاسفم که خدارو هم داشتم از یاد میبردم



مرا شب ها در این مکان بجویید!



ها راستی لیریک های Sovran اومد :')

همه ی نه تا ترک رو به مرور ترجمه خواهم کرد انشاالله

 

موضوعات وب رو عوض خواهم کرد و یه آرشیو منظم بر اساس نام بند و آلبوم خواهم ساخت طوری که بشه راحت بیای متن یه شعرو پیدا کنی بخونی

احتمالا کمی توضیح یا بیوگرافی هم باشه شاید. شاید  و شاید

و نیز مطمعن نیستم درباره عکس..  قول نمیدم. دی شاید کلا حذف کردم حتی :)) نمیدونم

 

کارای دیگه به خودم مربوطه :))




خوب…  سلام بر آذر دوست داشتنی :') 

 

در آستانه فصلی سرد

در محفل عزای آینه ها

و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت

چگونه می شود به آن کسی که میرود اینسان

صبور ،

سنگین ،

سرگردان .

فرمان ایست داد .

چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت زنده نبوده است... 

 

______

چه قدر سردمه

چه قدر این روزا ملالت آور و سنگین و سرد میگذرن

دلم یه game over میخواد :|

 

وقتی فن گرل های مدرن تاکینگ و سلنا گومز میشن متالهد :| و چیزی به نام "رپ متال" گوش میکنن

 

و خاکستر کرت کوبین تو آب اینور اونور میره :|

 

آه کرت کوبین من...

چه قد دلم برات تنگ شد یک لحظه (الان که این رو نوشتم ینی و یادت افتادم.دی )

واقعا حیف بودی

حیف بودی واقعا 

میدونم الان جای بهتری هستی

 

 


Come as you are
, as you were,
as I want you to be.
As a friend,
as a friend,
as an old Enemy.
Take your time,
hurry up
, choice is yours
, don't be late
.Take a rest
, as a friend,
as an old memory.

Memory ah, Memory ah, Memory ah.


Come doused in Mud,
soaked in Bleach
, as I want you to be.
As a trend,
as a friend
, as an old Memory ahhh.

Memory ahh, Memory ahh, Memory ahh.


And I swear that I don't have a gun
No, I don't have a gun
No, I don't have a gun


Memory ahh, Memory ahh, Memory ahh, Memory ahh.

And I swear that I don't have a gun
No, I don't have a gun

No, I don't have a gun

 

 

بازم دلم تنگ شد برا اینجا

کلبه خودم

شاید چون

به شدت احساس تنهایی و حوصله سر رفتگی و خستگی دارم

 

هنوزم وقتی سرچ میکنی swallow the sun - april 14th اولین نتیجه فارسی ترجمه منه؟ 

هنوزم همه بازدید کننده ها غریبه اند؟ 

 

 

خیلی شعرای ترجمه شده دارم بزارم

خیلی داستانا

 

یکی ازچیزایی که منو اینجا کشوند آلبومی بود که بعد چند سال منتشر شد بلخره. بعد سه سال و اندی

و صدای heike جان من برا اولین بار تو یه آلبوم رسمی استدیویی شنیده شد و شعر و آهنگ بی نظیر یوهان اریکسون رو همراهی کرد و sovran رو شکل داد که به نظرم یه موفقیت بزرگ و یه نقطه عطف برای دنیای دووم محسوب میشه

چه طرفدارای قدیمی خوششون بیاد چه نه،  گروه به وجود همچین عنصری نیاز داشت.  یجوری کامل تر و بالغ تر شده.  تغییرات حتی کاور آلبوم رو هم متاثر کرده :)) و واقعا به نطرم یه نقطه عطفه

دراکونیان با آلبوم های دهه های اخیرش به یکی از بندای مطرح دووم تبدیل شد ولی باز چه طرفدارا قبول بکنند چه نه،  روند نزولی داشت طوریکه آلبوم آخر شون هیچ قابل مقایسه با قبلیا نبود

اما اینبار..  دوباره یه شاهکار خاص خلق کردن

کم کم همه چیش رو میزارم!  

این پست قرار نبود موسیقیایی باشه. دی ولی ووقتی صداش داره تو گوشم جاری میشه نمیشه از چیز دیگری حرف زد

 

 

دلتنگم

خیلی 

بدتر ازش اینه که اصلا نمیدونم دلتنگ چی ام

دلتنگ کسی/چیزی که هیچوقت نداشتم

نمیدونم 

شاید دلتتگ  خودم

حتی دلتنگ اینجا

دلتنگ چیزی ک بودم

گاهی خودمو سرگرم میکنم

مثل دیروز.

که ساعت نه و نیم بیدار شدم ساعت ده تا هشت شب کتابخونه بودم  

و امروز که بی هدف و بی فکر نشستم bfme بازی کردم.  و سه بار بردم.  ملت رو رسما به باد دادم.  و خیلی پوکر فیس پا شدم 

یا وقتی خیلی بی حس و حال  Dream on رو می نواختم

 

(لیریک های آلبوم هنوز منتشر نشده. و فقط میشه با دقت بیشتر گوش کرد و هر دفعه بیشتر عاشقش شد.) 

 

 

نمیدونم چی بگم

این روش گفتن درست نیست! 

اوه شت 

ینی جامع ترین عبارتی که میتونم الان بگم.. او شت!

..

از یه طرف پاییز.  از طرفی ریاضی.  نبود آردا.. گیتار. پدیده مزخرفی به نام مسافرت به شهر دیگر  (از چاله به چاهه دیگه رسما -_-) همراه خانواده و خوب  جدال قبلش!. پروژه نمیدونم چندم توسعه :)) و تعهداتم به خودم! آلبوم های ابر شاهکار متعدد (با شناختی که از تک تکتون دارم اگه گوش کنید مختون میپاشه رو در و دیوار احتمالا. دی. وگرنه همرو میزاشتم!)  و گند تر از همه صدای سوسکی که روی کاغذام راه میرفت و مایعات درونیش پخش شد رو کاغذات نازنینم. ای سگ تو روحتون -_-

... #$&:@+&6)%#)$.. (چشماتونو بگیرید فوحش زیر صفر* بود -_-) 

و باز  ماه نو پاییز گیتار آلبوم ریاضی برنامه و باز آلبوم و گیتار و پاییز و ریاضی و البته سوسک & #(@&#    .  :|

امروزم که کلا به قاف برده شد  به یاری نسبتا آشنایان -____-

فردااحتمالا برنامه ریاضی رو تا شیش مهر تموم کنم

بعدش اتاقمو سر و سامون بدم. به کتابا و البته  سوسک های گرامی! 

و بعد فقط من و پاییز و آلبوم و گیتار و ماه میمونیم فقط :))

 

"آیا تو خواب راه رفتن هم مسریه؟.. "

....

پاییزه..

باید " فصل آوای کلاغ ها" و "درخشش سیمین رنگ پریده " گوش داد.. 

بی هوا رو جدول خیابون راه رفت

 با گربه های خیس از بارون زیر ماشینا صحبت کرد! 

از تو چاله  های آب ماه رو نگاه کرد و براش آواز خوند... 

 

" و گرمای تابستان گذشته گم گشته است...  آیا میتوانی این را ببینی؟ 

ستارگان درون خواب بی رویایی از نور ها فرو می روند..  میتوانی ببینی؟ 

زمین ها جامه ای از رنگ زخم های سرخ به تن میکنند

آیا این را میبینی؟... "

 

 

 

و همچنان دل من تنگه و پاییز بر ساز دلم زخمه میزنه!؟! ؟

صفحه قبل1...1718192021...24صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران