....
نمیدونم اومدم چی بنویسم
اومدم ولی...
شاید حرفایی که هی با خودم میگفتمو
ولی الان...
نمیدونم...
I'd give you my love
But it's freezing cold
My lips ever sealed
And the things I have done
Are slowly growing old,
Yet dying to be healed
این قسمتی از شعر پست قبلیه.. . و شاید همه ی چیزیه که میتونم بگم
نمیدونم.. گاهی، به خصوص این چند روزه، میبینم اصلا هیچ چیز اونطور که میخوام نیس.. نیستم ینی! ولی بازم.. نمیتونم هیچ طور دیگه باشم
بگذریم..
دلم یه چیزی میخواد که نمیدونم چیه
نمیدونم..
امشب هم از اون شبا عجیب غریبه
از اون شبای متفاوت
و پیام دادن دو نفر دیگه هم که شاید ماه ها نبودن دامن میزنه به این احساس غریب و در هم بر هم
از طرفی دلم کتاب میخواد دو شبه..
تو این سرما.. سرمایی که چند ماه و شاید چند ساله منتطرشم..
فقط بارون کمه تا اشکم خشک نشه..
ویرایش :
(و البته گرفتگی گوشم باز شه!!)