6. Aeternus

بدود

Empty, so empty

تهی..  بسیار تهی


Barren and cold
سرد و بی ثمر
Distant, so distant
دور..  بسیار دور
Too far to reach
بیش از حد دست نیافتنی.. 

Time slips away, I fall
زمان سُر می خورد و میرود، من سقوط میکنم
All I feel is pain, nothing more
همه آنچه حس می کنم درد است،  نه هیچ چیز دیگر
I cry in shame of knowing my faults
من در خجالت دانستن ایراد هایم اشک می ربزم
And nothing seems to help me anymore

و به نظر می رسد هیچ چیز نمیتواند بیش از این به من کمک کند

I fall
من سقوط می کنم.. 

Bitter, so bitter
تلخ..  بسیار تلخ است
Life so sweet
زندگی شیرین.. 

I break, I see, I suffer
من می شکنم..  من میبینم..  من رنج  میکشم
I grope, I fall, I die
در تاریکی جستجو میکتم..  سقوط میکنم..  می میرم
For you
برای تو.. 

I leave today, my life

من امروز زندگیم را ترک میگویم


I slowly wither away
من به آرامی رو به زوال می گذارم.. 

For you; I broke with tears
برای تو،  من با اشک ها می شکنم
For you; I loved for you years
برای تو،  من سال ها عشق ورزیدم
Draining myself from everything
درحالیکه خودم را از هر چیزی بیرون می کشیدم

For you; I opened the door
برای تو،  من در را باز کردم
For you; I gave it all up
برای تو،  من همه را به تمامی تسلیم کردم
My life, my dream... everything

Everything...

زندگی ام..  رویایم...  همه چیز..

همه چیز... 

 

 

06_-_Aeternus.mp3

 

 

02. Dead Words Speak 

... 

Ailments of grey cover these hurtfull limbs 
A seething anger grows 
Voiceless come your calls
بیماری هایی تیره این اندام زخمی را میپوشانند
خشمی خروشان رشد می کند
ندا هایت بی صدا می شوند...
Dead words speak
They speak to me at night 
And sometimes I get frightened 
Gives no peace 
And sometime I'll get frightened 
'cause sometimes they are right
کلمات مرده حرف می زنند

آن ها شبانه با من حرف می زنند

و من گاهی می ترسم

زیرا گاهی،  حق با آن هاست
I can't seem to rid this burden I bear 
Ghost of misty mornings, please disappear

به نظر میرسد نمیتوانم از این باری که با خود میکشم رها شوم

شبح صبح مه زده،  لطفا محو شو.. 
It sickens and destroys everything I've built 
And tears down the walls with anger and guilt

این همه چیز را مریض و نابود می سازد

و دیوار ها را با خشم و گناه پایین می کشد


Dead words speak 
They speak to me at night 
And sometimes I get frightened 
Gives no peace 
They hunt me at night 
And sometimes I get frightened

Cause sometimes they are right

کلمات مرده سخن می گویند

آن ها در شب با من حرف نی زنند

و من گاهی وحشت زده می شوم..

هیچ صلح و آرامشی نمی دهند

آنان شبانه مرا شکار میکنند

و من گاهی میترسم

چون گاهی،  راست می گویند


I can't seem to rid this burden I bear 
Ghost of misty mornings, please disappear
به نظر نمیرسد که بتوانم از این باری که حمل میکنم رها شوم

ای شبح صبح های مه زده،  خواهش میکنم نا پدید شو... 

 

 

 

 

 

 

08. To Follow the Sun

دنبال کردن خورشید 

 

War skin,
comforting hope
and rays of orange light.
پوست جنگ زده

امید آرامش بخش

و اشعه های نور نارنجی رنگ..
When I spread my arms
I leave anything behind.
آنگاه که دستانم را میگشایم

هر چیزی را پشت سر رها می سازم
Take me away.
I'm drifting,
sense is stunned
and gone with the wind.
Enter the air.?
.I'll never.
مرا دور کن

من راهی دور دست هام

احساس خراشیده شده

و همراه باد از دست رقته است

وارد هوا شوم؟

هرگز
Take me away,
far from here.
When i spread my arms
I leave everything behind.

مرا دور کن...

دور از این مکان

آنگاه که دست می گشایم

هر چیزی را پس پشت رها میکنم.... 

 

April 14th and the sabbath is near.

The ground is trembling, 
weakened by the longest winter. 
These are the last steps 
of the frost giants as they leave.

چهاردهم آوریل*، و sabbath* نزدیک است

زمین می لرزد

با بلند ترین زمستان ضعیف گشته است..

این ها آخرین گام های دیوان سرمایند که اینجا را ترک میکنند

An April moon is rising as the trees turn to rust. 
Killing season comes in shades of gray.

An April moon is rising as the spring turns to dust. 
We lie down to a howling sound 
as the world is slowly coming down.

درحالی ماه آپریل بالا می آید که درختان می پوسند و زنگار می گیرند

درحالی که فصل سایه های تاریک را می کشد

ماه آپرل بالا می آید درحالی که بهار به غباری بدل می شود

ما به صدای زوزه ای می خوابیم

در حالی که جهان به زیر می رود...

Bless me, ghosts of winter, 
for you have made me stronger, 
to face this day and ever nights, 
further north our paths will go. 
South is burning, east is vast, 
west is dying fast. 
But as I leave, 
my heart holds no fear; 
I know there's nothing from here.

ارواح زمستان، مرا به آغوش بگیرید

چرا که  شما مرا نیرومندتر ساختید 

تا روبرو شوم با این روز  و  با شب های پیش رو

راهمان سوی شمال به پیش می رود

جنوب  می سوزد، شرق وسیع است، غرب به سرعت می میرد

اما هنگامی که من اینجارا ترک میکنم

قلب من هیچ ترسی در خود ندارد

من میدانم که از اینجا به بعد هیچ چیز وجود ندارد

An April moon is rising as the trees turn to rust. 
Killing season comes in shades of gray. 
An April moon is rising as the spring turns to dust. 
We lie down to a howling sound...

 ماه آپریل بالا می آید در حالی که درختان زنگار میگیرند

فصل سایه های تیره را میکشد

ماه آپریل بالا می آید در حالی که بهار به غباری بدل می گردد و ما به صدای زوزه ای به خواب میرویم.

On the altar of endless snow, 
on a deep glacier's glow, 
we prepare our graves. 
Here under the north star I will sleep away, 
to the deep hum of your icy womb. 
April 14th, and death is here, 
the tide has finally turned.

بر محراب برف بی پایان

بر درخشش عمیق یخ

ما قبر هامان را آماده میکنیم

اینجا، زیر ستاره شمالی، من به خواب خواهم رفت

با زمزمه عمیق womb* یخی تو..

چهاردهم آپریل، و مرگ اینجاست

و موج در نهایت غلتیده است..

The ground is trembling, 
weakened by the longest winter. 
These are the last steps 
of the frost giants as they leave. 
But my heart holds no fear; 
for I know there's nothing from here...

زمین میلرزد 

با طولانی ترین زمستان ضعیف گشته.

این ها آخرین گام های دیوان سرمایند

اما قلب من هیچ ترسی در خود ندارد

چه، میدانم چیزی ورای اینجا وجود ندارد...

 

 

فوق العاده زیباست و فوق العاده دوسش دارم و به شدت باهام سازگاره و بی نهایت حس میکنم همشون از دل خودم بیرون اومده!

گوش کنین ...

اولش با یه گیتار خشن با ریتم درام نسبتا تند مواجه میشین ..

اما بعدش همه چی عوض میشه و اون فضاش به کلی تغییر میکنه (شبیه شعر!)

بالا آمدن ماه مثل یه آب خنکی میمونه که به صورتت بخوره !

درکل خیلی خوبه و یکی از ابر ترک های مورد علامقمه ...

بشنوین ..(توضیحات پست بعد/قبل (شاید) )

(مجبورم برا گذاشتن لینک خودم کد html بنویسم :( بلاگفا هوشمند بود خودش میلینکید )

لینک دانلود

 

____

توضیحت:

اولین چیزی که میخوام تاکید کتم ماه آوریل است،  که میفته درست در اوایل بهار.  زمانی که درختان شکوفه میدن.  زمینا پوشیده میشن از رنگ سبز و کلا تو ادبیات نماد خوشی و باروری و خوبیه همیشه.. 

اما.. اینجا  شاعر آوریل رو، فصل پوشیدن و زنگار گرفتن درختا توصیف کرده.. فصلی که زمین خستست و میلرزه...  

چیزی نمیگم.. ! 

چهاردهم آوریل رو مدت ها دربارش تحقیق کردم بیینم چه روزی هت. تو همه فرهنگ ها تو همه تقیم ها... 

راستش انتظار داشتم مثل بیست و دو نوامبر با یه روز شوم یا یه اتفاق شوم یا مرگ خاصی چیزی طرف باشم

اما اینبار جدا متحیر شدم.  چون توی همه فرهنگ ها یه روز خوب هست!خیلی جاها به خصوص نواحی آسیای شرقی  جشن سال نو توی این روز،  ینی چهارده آوریل،  برگزار میشه.!  

دوم،  sabath هست.  این روز رو فکر میکردم بازم یه روز تاریک باشه! 

اما تو فرهنگ یهودیان (که تقریبا درست نقطه مقابل آسیای شرقی مذکور هست!)  این روز تقریبا مثل جمعه های ماست. 

اعتقاد دارن خدا دنیا رو توی شیش روز خلق کرد، و در روز هفدم یکی sabath وقتی از خلقت زمین آسوده شد به استراحت پرداخت.. 

و باز متحیر شدم! 

و خیلی جالب بود که شاعر، تو شعر از دو زمان رو از دو تا فرهنگ کاملا متضاد اسم  برده که توی هر دو این روز یه روز خوب و میمون هست.  

و بعد اومده این دو روز خوب رو اونطوری توصیف کرده  ....  و چه قدر هم خوب از پس این کار براومده...

سومین چیز درباب کلمه womb هست (که توی شاهکار یوهان اریکسون جان ینی Earthless هم اومده بود).. 

این کلمه خیلی کم مصرفه (!) و زیاد کاربرد  نداره

توی دیکشنری های کوچیک اگه نگاه کنین شاید پیدا نکنین. توی دیکشنری های متوسط ‌(!)  کلمه "رحم زن"  رو براش نوشتن احتمالا  ولی تو دیکشنری های خیلی بزرگ و قابل احترام یخده متفاوته! و خوب مسلما شاعر نگفته با زمزمه رحم یخی تو به خواب میرم :/ در این حد مریض نیس :|(که به احتمال زیاد این "تو" مذکور "زمین"  مذکور هسش! ) 

خوب شفاف سازی کنم (توی متن همونطور نوشتم چون نمیشد ترجمه کرد)

این کلمه کلا مفهوم چیزی رو داره که به نوعی زادگاه چیز دیگری هست

مثلا حتی یک سهابی،  برای ستاره یه womb محسوب میشه.. 

و خوب برای انسان رحم مادر هست و دیکشنری های متوسط بیراه نمیگن ولی ناقص میگن  :دی

دومی و سومی رو جهت اطلاع گفتم و اولی رو جهت تاکید

و مثل همیشه تفسیر و نقد با شماست

مشکل از اونجا شروع شد که 

 

من این level از هویت مجازیم رو برای عده کمی باز کردم  

اما از یه جا به بعد

همون ها شروع کردند به مخفی کردن هویت خودشون

 

 

درحالی که من حاضر نبودم در دنیای بیرون همون کار رو باهاشون بکنم و برا خیلی ها نکردم هم و باهاش روبرو شدم

 

آخ چه قدر کصشر :|

sorry I don't like strangerssss

چرا پست قبلیم 40 تا بازدید داره ولی آخرین ترجمه شعرم فقط 8 تا ؟ :)) thats nasty


 

فقط دلم میخاد نت قطع شه

باز بمونیم من و وبم شما همه :)))

تباها


 

خیلی دلم میخواست سر کل کل با اون فردی ک اعصابمو خورد میکرد ولی میخواست همچنان بنویسم، ننویسم بخندیم :| ولی دیگه حیف بزرگ شدیم

 

 

 

 

بماند ب یادگار

Bright were the days and fiery the sun

 The nights were soft and cloudless the silent welkin hung

 And winds did laze in forests and all was filled with airy sweetness -

 In days before the fall

  

Light were our hearts and notions were young

 The times were full of magic and secret songs unsung

 And winds did laze in forest and all was filled with airy sweetness -

 In days before the fall

 

Asleep is the past now autumn is grey

And silently we wallow in memory of the day

When winds did laze in forests and all was filled with airy sweetness -

In days before the fall


 

روز ها روشن بودند و خورشید فروزان

شب ها لطیف بودند به پذیرایی آسمانی بی ابر

باد ها در جنگل می خرامید و همه چیز را از شیرینیِ هوا سیراب میکرد

در روز های پیش از خزان ...

 

تصویر ها جوان بودند و قلب ها روشن

لحظات جادویی بودند پر از نغمه های ناخوانده

باد ها در جنگل می خرامید و همه را از شیرینیِ هوا سیراب میکرد

در روز های پیش از خزان ...

 

گذشته، خفته است و اکنون پاییز خاکستری است

و ما بی صدا در خاطره ای از فلان روز می غلتیم

آنگاه که باد ها وزیدند و همه را از شیرینی سیراب کردند

در روز هایی پیش از خزان ...

 

 

 

 

صفحه قبل12345...24صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران